تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - شركت پیغمبر در جنگ فجار

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

دوشنبه 15 تیر 1388

شركت پیغمبر در جنگ فجار

نویسنده: arash rastin   

شركت پیغمبر در جنگ فجار

جنگ هاى فجار ازحوادث مشهور عهد جاهلیت و دوران قبل از اسلام است. موضوع این بود كه گفتیم عرب كه پیوسته در صحارى سوزان خود به غارتگرى و جنگ و نزاع اشتغال داشتند. تعهد كرده بودند كه چهار ماه رجب، دى القعده، دى الحجه و محرم دست از جنگ و كشتار بكشند، و در بازارهایخود به خرید و فروش وو مفاخرت و شعر و خطابه بپردازند. ولى چهار بار حرمت احترام ماه هاى حرام شكسته شد، و اعمالیانجام گرفت كه كار به جنگ كشید. فجار از فجور یعنى اعمال ناشایستى گرفته شده است كه در آن ماه هاى محترم به وقوع پیوست.

در چهارمین جنگ فجار كه تا چهار سال ادامه یافت، پیغمبر هم شركت داشت. سن پیغمبر در ایام جنگ چهارم به اختلاف روایات چهارده یا پانزده یا بیست سال بوده است.

شاید این اختلاف روایات به واسطه مدت این جنگها پدید آمده است كه شراره آن در مدت چهار سال شعله ور بود.

جنگ در میان قبیله هوازان و قریش و قبیله كنانه همپیمان قریش روى داد. پیغمبر در این جنگ كه تمام افراد پیر و جوان قبیله قریش به طرفدارى از همپیمان خود «كنایه » شركت داشتند، در گرما گرم جنگ تیرهاى دشمن را از عموهایش برطرف مى ساخت. معناى این سخن این است كه شخصا به طرف كسى تبر اندازى نكرد، و كسى را نكشت و تنها از جان عموها دفاع مى كرد.

پیمان جوانمردان

یكى از خاطرات جالبى كه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) از ایام جوانى خود داشت، و گاه گاهى از آن با خوشى و مسرت یاد مى كرد، شركت آن حضرت در پیمانى به منظور دفاع از مظلومان و ستمدیدگان بود كه در تاریخ اسلام به نام «حلف اللفضول » مشهور است.

«حلف » به معناى پیمان و «فضول » جمع فضل است، و معناى هر دو كلمه «پیمان فضل ها» است. بنا بر مشهور علت این نامگذرى این بود كه پیش از آن ایام، پیمانى میان سه نفر از قبیله «جرهم » كه نام هر سه «فضل » بود بسته شده بود، و فضل ها تعهد كرده بودند كه به یارى مظلومان برخیزند. به همین جهت پیمان آنها به خاطر اسامى اعضاى پیمان «حلف الفضول » خوانده شد. از آنجا كه بعدها در زمان رسول اكرم نیز چنین پیمانى منعقد گردید، به یاد پیمان نخست، آن نیز به «حلف الفضول » موسوم گشت.

نظر دیگر این است كه وقتى در زمان پیغمبر این پیمان توسط جوانمردان قریش بسته شد، خردمندى از قریش گفت: این عده وارد فضل از این امر شدند، و از اینجا «حلف الفضول » یا پیمان جوانمردان خوانده شد.

موضوع این بود كه مردى از «یمن » كالائى براى فروش به مكه آؤرد، «عاص بن وائل » پدر عمرو عاص معرئف همكار معاویه كه از طرف او به حكومت مصر رسیده، از قبیله بنیسهم به ظاهر آن را خرید، ولى وقتى مرد یمنى براى دریافت وجه آن به وى مراجعه نمود، عاص بن وائل از پرداخت قیمت و استرداد اصل مال سرباز زد. مرد یمنى از او به مردان قبیله بنى سهم شكایت برد و استمداد نمود، ولى به خاطر نفوذى كه عاص بن وائل داشت هیچ كس ترتیب اثرى به شكایت او نداد.

مرد یمنى چون این دید، آمد نزدیك «حجر الاسود» و فریاد برداشت، و از مظلومیت خود ناله سرداد. سپس به میان سایر قبائل قریش رفت و استمداد كرد، اما نتوانست حس ترحم آنها را برانگیزد! مرد یمنى كه این را دید بالاى كوه ابوقبیس و در وقتى كه افراد متنفذ قریش در پیرامون كعبه اجتماع كرده بودند، با صداى رسا فریاد مظلومیت برداشت، سپس از كوه به زیر آمد، و روى به جمع قریش نهاد.

در آن جمع زبیر بن عبدالمطلب یكى از عموهاى پیغمبر (صلى الله علیه و آله) برخاست، و به میان قبائل بنى هاشم و بنى مصطلق و بنى زهره و بنى اسد و بنى تمیم گشت، و به جلب حمایت آنها از مرد مظلوم پرداخت. در نتیجه مردانى از این قبایل در خانه «عبدالله بن جدعان » كه از مردان نامى قریش و بزرگسال و كریم النفس و مورد احترام عموم بود، گرد آمدند، تا درباره اتفاق سوئى كه در ماه حرام (ذى القعده) كنار خانه خدا براى مرد غریبى پیش آمده بود، چاره جوئى كنند.

در این جمع پیغمبر آینده اسلام كه در آن وقت بیست ساله و به روایتى بیست و پنج ساله بود هم شركت داشت. مذاكرات این مجلس گذشته از دفاع از حق مرد یمنى ، ابعاد وسیعى یافت، و به عقد پیمانى انجامید كه بعدها به عنوان بهترین كار قریش در زمان جاهلیت شهرت گرفت. یعنى همان «پیمان جوانمردان » یا «حلف الفضول ».

اعضاى پیمان درمنزل «عبدالله بن جدعان » تعهد كردند كه از آن پس درمحیط مكه هر اتفاق سوئى رخ دهد، چه براى غریب یا قریب باشد و چه آزاد و بنده، درمقام دفاع برخیزند، حق طرف را از متعدى بگیرند و از وى دفع ظلم كنند. خواه ظالم و متعدى از طبقه بالا باشد یا پائین اهل شهر باشد یا بیگانه. علاوه بر این، جوانمردان حاضر در مجلس تعهد نمودند مردم مكه را به كارهاى نیك تشویق كنند، و از اعمال طشت بر حذر دارند، تا بدین گونه هر گونه رفتار ناپسند و مظاهر ظلم و ستم را از مكه ریشه كن سازند.

پس از این تعهد و عقد پیمان، حاضران مجلس به خانه عاص بن وائل رفتند، و مال مرد یمنیرا از وى گرفتند، و به صاحبش مسترد داشتند.

سالها بعد در زمانى كه پیغمبر به مقام نبوت رسیده بود و در مدینه به سر مى برد، به این كار افتخار مى كرد و مى فرمود: من در خانه عبدالله بن جدعان در پیمانى شركت نمودم كه آن را از داشتن بهترین كالاها دوست تر دارم، اگر در اسلام نیز مرا در پیمانى مانند آن دعوت نمایند اجابت مى كنم.(فقد شهدت فى دار عبدالله بن جدعان حلفا لو دعیت به فى الاسلام لاجبت.)

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه