تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - بعثت پیغمبر(ص)

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

سه شنبه 31 شهریور 1388

بعثت پیغمبر(ص)

نویسنده: arash rastin   

بعثت پیغمبر(ص)

بعثت پیغمبر اسلام یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام عالى نبوت و خاتمیت، حساس ترین فراز تاریخ درخشان اسلام است.بعثت پیغمبر درست درسن چهل سالگى حضرت انجام گرفت. پیشتر گفتیم كه پیغمبر تا آن زمان تحت مراقبت روح القدس قرار داشت، ولى هنوز پیك وحى بر وى نازل نشده بود. قبلا علائمى ازعالم غیب دریافت مى داشت، ولى مامور نبود كه آن را به آگاهى خلق هم برساند.

میان مردم قریش و ساكنان مكه رم بود كه سالى یك ماه را به حالت گوشه گیرى و انزوا در نقطه خلوتى مى گذرانیدند.(سیره ابن هشام - ج 1 ص 154 سیره ابن هشام كه آنرا قدیمترین تاریخ حیات پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله دانسته اند، تلخیص از «سیره النبى ص » تالیف محمد بن اسحاق بن یسار مطلبى متوفاى سال 151 ه است كه ابن حجر عسقلانى شافعى در كتاب «تقریب » رمى به تشیع او نموده است. ابن هشام، یعنى عبدالملك بن هشام حمیرى، خود در سال 218 ه وفات یافته است.) درست روشن نیست كه انگیزه آنها از این گوشه گیرى چه بوده است، اما مسلم است كه این رسم در بین آنها جریان داشت و معمول بود.

نخستین فرد قریش كه این رسم را برگزید و آن را معمول داشت عبدالمطلب جد پیغمبر اكرم بود كه چون ماه رمضان فرا مى رسید، به پاى كوه حراء مى رفت، و مستمندان را كه از آنجا مى گذشتند، یا به آنجا مى رفتند، طعام مى كرد.(سیره حلبه - ح 1 ص 381)

به طورى كه تواریخ اسلام گواهى مى دهد،پیغمبر نیر پیش از بعثت به عادت مردان قریش، بارها این رسم را معمول مى داشت. از شهر و غوغاى اجتماع فاصله مى گرفت، و به نقطه خلوتى مى رفت، و به تفكر و تامل مى پرداخت.

پیغمبر حتى در زمانى كه كودك خردسالى بود، و در قبیله بنیاسد تحت مراقبت دایه خود «حلیمه » قرار داشت نیز باز بازى كردن با بچه ها دورى مى گزید و به كوه حراء مى آمد و به فكر فرو مى رفت.(همان كتاب - ج 1 ص 382) بنابراین انس وى به «كوه حراء» بى سابقه نبود.

در مدتى كه بعدها در «حراء» به سر مى برد،غذایش نان «كعك » و زیتون بود، و چون به اتمام مى رسید، به خانه بازمى گشت ء تجدید قوت مى كرد. گاهى هم همسرش خدیجه باریش غذا مى فرستاد. غذائى كه در آن زمان ها مصرف مى شد، مختصرو ساده بود.(همان كتاب - ج 1 ص 382)

پیغمبر چند سال قبل از بعثت، سالى یك ماه در حرا به سر مى برد، و چون روز آخر باز مى گشت، نخست خانه خدا را هفت دور طواف مى كرد، سپس به خانه مى رفت.(تاریخ طبرى - ج 3 ص 1149 - سیره ابن هشام، ج 1 ص 155)

كوه حراء امروز در حجازبه مناسبت این كه محل بعثت پیغمبر بوده است، «جبل النور» یعنى كوه نور خوانده مى شود. حراء در شمال شهر مكه واقع است، و امروز تقریبا درآخر شهر در كنارجاده به خوبى دیده مى شود. كوه هاى حومه مكه اغلب بهم پیوسته است و از سمت شمال تا حدود بندر «جده » واقع در 70 كیلومترى مكه و كنار دریاى سرخ امتداد دارد.

این سلسله جبال كه از یك سو به صحراى «عرفات » و سرزمین «منا» وشهر «طائف » و از سوى دیگر به طرف «مدینه » كشیده شده است، با دره هاى و بیابان هاى خشك و سوزان و آفتاب طاقت فرساى خود شاید بهترین نقطه اى است كه آدمى را در اندیشه عمیق خودشناسى و خداشناسى و دورى از تعلقات جسمانى و تعینات صورى و مادى فرو مى برد.

كوه حراء بلندترین كوه هاى اطراف مكه است، و جدا از كوه هاى دیگر به نحو بارزى سر به آسمان كشیده و خودنمائى مى كند. هرچه بیننده به آن نزدیك تر مى شود، مهابت و جلوه كوه بیشتر مى گردد. از ان بلندى د زمان خود پیغمبر قسمتى از خانه هاى مكه پیدا بود، و امروز قسمت زیادترى از شهر مكه پیداست. قله كوه نیز درپشت بام ها و از توى اطاق هاى بعضى از طبقات ساختمان هاى مكه به خوبى پیدا است.

«غار حراء» كه در قله كوه قرار دارد، بسیار كوچك و ساده است. در حقیقت غار نیست، تخته سنگى عضیم به روى دو صخره بزرگ ترى غلت خورده و بدین گونه تشكیل غار حراء داده است. دهنه غار حراء داده است. دهنه غار به قدیر است كه انسان مى تواند وارد و خارج شود. كف آن هم بیش از یك متر و نیم براى نمازگزاردن جا دارد.

غار حراء جائى نبوده كه هركس میل رفتن به آنجا كند، و محلى نیست كه انسان بخواهد به آسانى در آن بیاساید. فقط یك چیز براى افراد دوراندیش در آنجا به خوبى به چشم مى خورد، و آن مشاهده كتاب بزرگ آفرینش و قدرت لایزال خداوند بى زوال است كه در همه جاى آن نقطه حساس پرتو افكنده و آسمان و زمین را به نحو محسوسى آرایش داده است! براساس تحقیقى كه ما نموده ایم پیغمبر مانند جدش عبدالمطلب در پاى كوه حراء فى المثل در خیمه به سر مى برده و رهگذران را پذیرائى مى كرده و فقط گاهگاهى به قله كوه مى رفته و به تماشاى جمال آفرینش مى پرداخته است كه از جمله لحظه نزول وحى، در روز 27 ماه رجب بوده است.

به طورى كه قبلا یادآور شدیم، پیغمبر قبل از بعثت هم حالاتى روحانى داشته و تحت مراقبت روح القدس گاهى تراوشاتى غیبى مى دیده و اسرارى بر آن حضرت مكشوف مى شده است. هنگامى كه پانزده سال بیش نداشت، گاهى صدائى مى شنید، ولى كسى را نمى دید.

هفت سال متوالى بود كه نور مخصوصى مى دید و تقریبا شش سال مى گذشت كه زمزمه اى از پیغمبر مى شنید، ولى درست نمى دانست موضوع چیست؟

چون ازن اخبار را براى همسرش خدیجه بازگو مى كرد، خدیجه مى گفت: «تو كه مردى امین و راستگو و بردبار هستى و دادرس مظلومانى و طرفدار حق و عدالت هستى و قلبى رؤوف و خوئى پسندیده دارى و در مهمان نوازى و تحكیم پیوند خویشاوندى سعى بلیغ مبذول مى دارى، اگر مقامى عالى در انتظارت باشد، جاى شگفتى نیست.(سیره حلبیه - ج 1 ص 380 - 391)

هنگامى كه به سن سى و هفت سالگى میل به گوشه گیرى و انزواى از خلق پیدا كرد، چندین بار در عالم خواب، سروش غیبى، سخنانى به گوشش سرود، و او را از اسرار تازه اى آگاه ساخت، بعدها نیز در پاى كوه حراء و میان راه هاى مكه بارها منادى حق بر او بانگ زد. در هر نوبت صدا را مى شنید ولى صاحب صدا را نمى دید!

در یكى از روزها كه در دامنه كوه حراء گوسفندان عمویش ابوطالب را مى چرانید، شنید كسى از نزدیك او را صدا مى زند و مى گوید: یا رسول الله! ولى به هرجا نگریست كسى را ندید. چون به خانه آمد و موضوع را به خدیجه اطلاع داد، خدیجه گفت: امیدوارم چنین باشد.(7) مناقب ابن شهر اشوب - ج 1 ص 44)

روز بیست وهفتم ماه رجب محمد بن عبدالله مرد محبوب مكه و چهره درخشان بنى هاشم در غار حراء آرمیده بود و مانند اوقات دیگر از آن بلندى به زمین و زمان و ایام و دوران و جهان و جهانیان مى اندیشید.مى اندیشید كه خداى جهان جامعه انسانى را به عنوان شاهكار بزرگ خلقت و نمونه اعلاى آفرینش خلق نمده و همه گونه لیاقت و استعداد را براى ترقى و تعالى به او داده است. همه چیز را برایش فراهم نموده تا او در سیر كمالیخودنانى به كف آرد و به غفلت نخورد. ولى مگر افراد بشر به خصوص ملت عقب مانده و سرگردان عرب و بالاخص افراد خوش گذران و مال دوست و مال دار قریش در این اندیشه ها هستند؟ آنها جز به مال و ثروت خود و عیش و نوش و سود و نزول ثروت خود به چیزى نمى اندیشند. شراب و شاهد و ثروت و درآمد، ربا و استثمار مردم نگون بخت و نیازمند، تنها اندیشه اى است كه آنها رد سر مى پرورانند...

اینك «او» درست چهل سال پرحادثه را پشت سر نهاده است. تجربه زندگى و پختگى فكر و اراده اش و استحكام قدرت تعقلش به سرحد كمال رسیده، و از هر نظر براى انجام سؤولیت بزرگ پیغمبرى آماده است. آیا در تمام قلمرو عربستان و دنیاى آن روز جز او چه كسى بود كه از جانب خداوند عالم شایستگى رهبرى خلق را داشته باشد.

رهبرى كه سرآمد رهبران بزرگ و گذشته جامعه انسانى باشد، و انسان هاى شرافتمند بر شخصیت ذاتى و تربیت خانوادگى و سوابق درخشان و ملكات فاضله و صفات پسندیده او صحه بگذارند؟ او نوه ابراهیم بت شكن خلیل خدا و اسماعیل ذبیح و فرزند هاشم سید و سرور عرب و نوه عبدالمطلب، بزرگ و داناى قریش است. پدر در پدر و مادر در مادر شكوفان و درخشان و فروزان است.

او از سلامتى كامل جسم و جان برخورداد بود كه نتیجه وراثت صحیح و سالم است. وراثتى كه پدران پاك و مادران پاك سرشت برایش باقى گذارده بودند. به طورى كه دنیاى جاهلیت هم با همه پلیدى و تیرگى و تاریكیش، نتوانست آن را آلوده سازد، و چیزى از شرافت و حسب و نسب او بكاهد.(در زیارت وارث حضرت سید الشهداء امام حسین علیه السلام مى خوانیم كه: «گواهى مى دهم تو نورى بودى در صلب هاى شامخ پدرانت و رحم هاى پاك مادرانت، به طورى كه ایام جاهلیت نتوانست آن را با اخلاق و آداب و رسوم پلید خود آلوده سازد، و چهره درخشان آن را دگرگون گرداند».)

نگاهى به احادیث بعثت

دراینجا باید اعتراف كرد كه ماجراى بعثت پیغمبر با همه اهمیتى كه داشته است،در تورایخ درست نقل نشده است. به موجب آنچه در تفاسیر قرآنى و احادیث اسلامى و تواریخ اولیه آمده است،عایشه همسرپیغمبر یا خواهرزادگان او عبدالله زبیر و عروة بن زبیر یا عمرو بن شرحبیل یا ابومیسره غلام پیغمبر، گفته اند: جبرئیل بر پیغمبر نازل شد و به وى گفت: بخوان به نام خدایت; «اقرا باسم ربك الذى خلق » و پیغمبر فرمود: نمى توانم بخوانم; «ما انا بقارى » یا من خواننده نیستم; «لست بقارى ». جبرئیل سه با پیغمبر را گرفت وفشار داد تا بار سوم توانست بخواند!

در صورتى كه; اولا جبرئیل از پیغمبر نخواست از روى نوشته بخواند. جز در یك حدیث كه آن هم قابل اهمیت نیست. بیشتر مى گویند منظور جبرئیل این بوده كه هرچه او مى گوید پیغمبر هم آن را تكرار كند. در این صورت باید از ناقلین این احادیث پرسید: آیا پیغمبر عرب زبان در سن چهل سالگى قادر نبود پنج آیه كوتاه اول سوره اقرا یعنى; «اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم » را همان طور كه جبرئیل آیه آیه مى خوانده او هم تكرار كند؟ این كار بیراى یك كودك پنج ساله آسان است تا چه رسد به داناى قریش!

از این گذشته «وحى » به معناى صداى آهسته است. وقتى جبرئیل امین آیات قرآنى را بر پیغمبرنازل كرده است آن را آهسته تلفظ مى نموده و همان دم در سینه پیغمبر نقش مى بسته است. بنابراین هیچ لزومى نداشته كه هرچه را جبرئیل مى گفته است پیامبر مانند بچه مكتبى تكرار كند تا آن را از حفظ نماید، و فراموش نكند!

ثانیا كسانى كه بعثت رابدین گونه نقل كرده اند هیچ كدام از نظر شیعیان قابل اعتماد نیستند. عایشه همسرپیغمبر هم كه شیعه و سنى ماجراى بعثت را در كلیه منابع تفسیر و حدیث و تاریخ اسلامى بیشتراز وى نقل كرده اند، پنج سال بعد از بعثت متولد شده و از كسى هم نقل نمى كند، بلكه حدیث وى به اصطلاح مرسل است كه قابل اعتماد نیست، و از پیش خود مى گوید: آغاز وحى چنین و چنان بوده است.

ثالثا معلوم نیست جمله «بخوان به نام خدایت » كه در ترجمه آیه اول درهمه تفسرهاى اسلامى اعم از سنى و شیعى آمده است یعنى چه؟ از حفظ بخواند، یا از رو بخواند؟ و گفتم كه هر دوى آنها خلاف واقع است. را بعا مگر خدا و جبرئیل نمى دانسته اند پیغمبر درس نخوانده بود و چیز نمى نوشته كه دو بار از وى مى خواهند بخواند؟ و چون پیغمبر مى گوید: نمى توانم بخوانم، گرفتن آن حضرت و فشار دادن وى را چگونه مى توان توجیه كرد؟ آیا اگر كسى را فشار دادند باسواد مى شود؟ این معنا درباره پیغمبران پیشین بى سابقه بوده است تا چه رسد به پیامبر خاتم (صلى الله علیه و آله)!!

خامسا هیچ كدام از مفسران اسلامى نگفته اند چرا اولین سوره قرآنى «بسم الله الرحمن الرحیم » نداشته است! بلكه همگى گفته اند آنچه روز بعثت نازل شد پنج آیه اوایل سوره اقرا بوده است از «اقرا بسم ربك الذى خلق » تا «ما لم یعلم ».

سادسا دنباله حدیث عایشه و دیگران كه مى گوید: «وقتى پیغمبر از كوه حراء برگشت سخت مضطرب بود! و چون به نزد خدیجه آمد گفت: «زملونى زملونى » مرا بپوشانید، مرا بپوشانید. و او را پوشانیدند، و پس ازآن ماجرا را براى خدیجه نقل كرد و گفت: «از سرنوشت خود هراسانم » و «خدیجه او را برد نزد پسر عمویش ورقة بن نوفل كه نصرانى شده بود، و تورات و انجیل را مى نوشت و آن پیر كهنسال نابینا گفت: اى خدیجه! آنچه او دیده است همان پیك مقدسى است كه بر موسى نازل شده است » همگى برخلاف اعتقاد ما درباره پیامبر و ظواهر امر است.(حدیث عایشه درباره آغاز وحى كه مستند همگى دانشمندان سنى و شیعى است در جزء اول «صحیح بخارى » و تفسیر سوره اقرا جزء سوم آن، و باب ایمان «صحیح مسلم نیشابورى » و تفسیر سوره اقرا در «صحیح ترمذى » و سنن نسائى آمده است.)

علامه فقید شیعه سید عبدالحسین شرف الدین عاملى در كتاب پرارج «النص والاجهاد» تنها كسى است كه براى نخستین بار متوجه قسمتى از اشكالات این حدیث شده و مى نویسد: «مى بینید كه این حدیث (حدیث عایشه) صریحا مى گوید پیغمبر بعد از همه این ماجرا هنوز در امر نبوت خود و فرشته وحى پس از آن كه فرود آمده، و درباره قرآن بعد از نزول آن و از بیم و هراسى كه پیدا كرده نیاز به همسرش داشت كه او را تقویت كند، و محتاج ورقة بن نوفل مرد غمگین نابیناى جاهى مسیحى بوده است كه قدم او را راسخ كند، و دلش را از اضطراب و پریشانى در آورد! محتواى این حدیث ضلالت و گمراهى است. آیا شایسته پیغمبر است كه از خطاب فرشته سر در نیاورد؟ بنابراین حدیث عایشه از لحاظ متن و سند مردود است.»(كتاب «اجتهاد در مقابل نص » ترجمه النص و الاجتهاد مرحوم شرف الدین به قلم نویسنده این سطور - ص 412)

در حدیث دیگر مى گوید: «پیغمبر چنان از برخورد با جبرئیل بیمناك شده بود كه مى خواست خود را از كوه به زیر بیندازد»، یعنى حالت شبیه بیمارى صرع! در روایت دیگر هم مى گوید: «تختى مرصع روى كوه حراء گذاشته شد، و تاجى مكلل به جواهر بر سر پیغمبر نهادند، و بعد به وى اعلام شد كه تو خاتم انبیا هستى »! و چیزهاى دیگر كه بازگو كردن آن چندش آور است. را ستى چقدر باعث تاسف است كه پانزده قرن پس از بعثت هنوز مسلمانان به درستى ندانند موضوع چه بوده و بعثت خاتم انبیا چسان انجام گرفته است؟!! این كوتاهى ازآن مورخان و دانشمندان اسلامى از شیعه و سنى است كه در این قرون متمادى غفلت نموده و به تحقیق پیرامون آن نپرداخته اند، و فقط به ذكر و تكرار گفتار عایشه و دیگران اكتفا نموده اند!

ما پس از نقدى كه دانشمندا عالى مقام شیعه سید شرف الدین عاملى بریك حدیث بعثت (حدیث عایشه) نوشته و توفیق ترجمه آن را یافتیم، به قسمت عمده اى از تفسیر و حدیث و تاریخ سنى وشیعى مراجعه نمودیم، و با كمال تاسف به این نتیجه رسیدیم كه احادیث بعثت كاملا مغشوش است، و بیشتر آنها از راویان عامه است، كه نزد ما اعتبارى ندارند.متن همه آن احادیث بیز مضطرب و متناقض و برخلاف معتقدات شیعه و سنى است، و اسناد آن نیز مخدوش مى باشد.

به همین جهت مى بینیم «برهان الدین حلبى » كه خواسته است آنها را جمع كند و با هم سازش دهد، سخت به دست و پا افتاده، و گرفتار چه محذوراتى شده و در آخر هم نتوانسته است به نتیجه مطلوب برسد، بلكه بر ابهام و تناقض گوئى و سردرگمى موضوع افزوده است. («سیره حلبیه » جلد اول از33 تا 42)

ایراد ما به احادیث بعثت

كلیه این احادیث كه نخست از طریق اهل تسنن نقل شده و در كتاب هاى آنها آمده است و سپس به نقل از آنها به كتب شیعه هم سرایت كرده است، از درجه اعتبار ساقط مى باشد. در اینجا به چند نكته آن اشاره مى كنیم، و تفصیل را به كتاب خود «شعاع وحى برفراز كوه حراء» كه براى نخستین بار پرده از روى ماجراى مبهم بعثت برداشته است، حوالت مى دهیم.(به یارى خداوند این كتاب با تفصیل بیشترو تحقیق كامل در آینده منتشر خواهد شد.)

1- چنانكه گفتیم پیغمبر از زمان كدكى و ایام جوانى تا سى و هفت سالگى،بارها علائمى مى دید كه از آینده درخشان او خبر مى داد. مانند ابریكه برسر او سایه افكنده بود، و خبرى كه راهب شهر «بصرى » در اردن راجع به پیغمبرى او به عمویشابوطالبداد، و آنچه روح القدس به وى مى گفت، و صداهائى كه مى شنید. بنابراین هیچ معنا ندارد كه هنگام نزول وحى و برخورد با جبرئیل این طور دست و پاى خود را گم كند، و نداند كه چه اتفاقى افتاده است، و باید ورقة بن نوفل به داد او برسد!

2- پیغمبر از لحاظ نبوغ و استعداد و عقل بر همه مرد و زن مكه و قبائل عرب و مردم عصر برترى داشت. با توجه به این حقیقت چگونه او پس از اعلام بنوت دچار وحشت و تردید شده و به همسرش خدیجه متوسل مى شود كه او را بگیرد تا به زمین نیفتد یا تقویت كند كه از شك و تردید بدر آید؟

3- آیا پس از دیدن پیك وحى و آوردن پنج آیه قرآن و اعلام این كه تو پیغمبر خدائى و من جبرئیل هستم، و مشاهده جرئیل با آن عظمت، دیگر جاى این بود كه پیغمبر درباره وحى آسمانى و تكلیف خود دچار تردید شود، یا احتمال دهد موضوع حقیقت نداشته باشد؟!

4- تخت و تاج و سایر تشریفات تعینات صورى است و تناسب با سلاطین و پادشاهان دارد، نه مقام معنوى نبوت كه باید با كمال سادگى و دور از هرگونه تشریفات مادى انجام گیرد. دور نیست كه سازندگان این حدیث به تقلید از تاج گذارى پادشاهان ایران، خواسته اند براى پیغمبر عربى هم در عالم خیال چنین صحنه اى بسازند!

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه