تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - نام و نژاد عرب

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

پنجشنبه 13 فروردین 1388

نام و نژاد عرب

نویسنده: arash rastin   طبقه بندی: مذهبی، 

نام و نژاد عرب

در این كه لفظ عرب از چه گرفته شده است، اختلاف نظر بسیار وجود دارد. گروهى از دانشمندان آنرا از نام «یعرب بن قحطان » مى دانند كه در یمن مى زیستند و اعراب نخستین بودند، ولى جمعى دیگر از اهل تحقیق به این نظریه ایراد گرفته و مى گویند به خود «یعرب » و پدرش «قحطان » چه مى گفتند؟ بنا بر این در اطلاق كلمه عرب بر شاخه اى از نژاد سامى، قول درستى در دست نیست.

«یشحب » پسر «یعرب » و «سبا» پسر «یشحب » بود. سبا پدر كلیه قبائل عرب قحطانى است. او ده پسر داشت. شش تن از نیكان بودند و اینان: ازد، كنده، مذحج، اشعرون، انمار، حمیر، و چهار تن آنها افرادى نادرست به شمار مى رفتند و آنها: عامله، جزام، لخم، و غسان بودند. قبائل عرب قحطانى به نام اینان موسوم شدند، و از آنها نیز تیره هائى پدید آمدند كه قرنها پس از ظهور اسلام باقى بودند.

اعراب نژاد سامى بازماندگان «سام » پسر حضرت نوح پیغمبر بودند و لذا زبان آنها را شاخه اى از زبان سامى مى دانند كه بهترین زبان نژاد سامى است.

مورخان، قوم عرب را به دو دسته تقسیم كرده اند: عرب خالص كه گفتیم ساكن یمن بوده اند و به عرب قحطانى شهرت داشتند، و تیره دیگر، عرب عدنانى بودند كه در سرزمین تهامه، نجد، یمامه، حجاز، شام و عراق پراكنده شدند.

عدنان نیاى اعلاى اینان كه جد بیستم پیغمبر اسلام است، نواده حضرت اسماعیل فرزند حضرت ابراهیم خلیل است. علت سكونت آنها در سرزمین حجاز این بود كه بواسطه مصالحى، خداوند به ابراهیم وحى نمود كه فرزند خردسالش «اسماعیل » و مادرش «هاجر» را بوسیله «براق » از فلسطین به نقطه اى در حجاز كه بعدها شهر مقدس مكه در آنجا بنا شد، بیاورد و در آنجا ساكن گرداند، و ابراهیم نیز چنین كرد».

هنگامى كه ابراهیم هاجر و اسماعیل را در نقطه كنونى شهر مكه فرود آورد و خواست به خدا بسپارد و به فلسطین باز گرداند، گفت: «خداوندا! من دودمانم را در سرزمینى بدون كشت در نزد خانه محترمت ساكن گردانیدم، تا نماز گزارند، پس دلهاى مردمان را به سوى آنها معطوف دار، و به آنها روزى ده، باشد كه تو را شكر كنند (ربنا انى اسكنت من ذریتى بواد غیر ذى زرع عند بیتك المحرم. ربنا لیقیموا الصلوة فاجعل افئدة من الناس تهوى الیهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم یشكرون - سوره ابراهیم آیه 37)

با پدید آمدن آب زمزم در زیر پاى اسماعیل شیرخوار كه به طرز معجزه آسا تحقق یافت، و آگاهى قبیله جرهم از وجود آب در آن نقطه و آمدن بدانجا، اسماعیل در میان قبیله مزبور پرورش یافت، و زبان آنها یعنى عربى را فرا گرفت.

حضرت اسماعیل در جوانى، با دخترى از عرب اصیل قحطانى از قبیله «جرهم » ازدواج كرد. معد فرزند عدنان چهار پسر به نامهاى: نزار، قضاعه، قنص و ایاد، داشت. قبائل مضر، ربیعه، انمار، خثعم، ثقیف، بجیله، قضاعه، تمیم، مزینه، خزاعه، اسلم، هذیل، طى، كلب، كنانه، خزیمه، و تیره هائى كه از اینان منشعب گردیدند، به آنان نسبت مى رساندند. به اینان عرب مستعرب یا عرب اسماعیلى مى گفتند. قبیله مشهور و محترم «قریش » نیز به آنها مى پیوستند.

به تقسیم دیگر به موازات ظهور اسلام، عرب سه دسته بودند. عرب شمال كه در نجد و حجاز و اواسط سرزمین عرب یعنى شبه جزیره مى زیستند، و به زبانى كه قرآن مجید بر اساس آن نازل گردید، سخن مى گفتند. و دیگر عرب قحطانى مقیم جنوب بودند كه در یمن موطن اصلى خود و حضر موت سكونت داشتند، و زبان آنها لغت سباى یا حمیرى بود. عرب قحطانى به مرور ایام در حجاز پراكنده شدند كه از جمله دو قبیله معروف اوس و خزرج بودند، كه در سرزمین یثرب و شهر «مدینه » به سر مى بردند.

دسته دیگر عرب «نبطى » بود كه در اصل عرب نبودند، ولى با عرب آمیزش پیدا كردند و در سرزمین آنها سكونت ورزیدند، و با آنان وصلت نمودند. از اینرو، زبان آنها عربى خالص نبود، بلكه تركیبى از عربى و غیر عربى بود.

چون بحث ما درباره حجاز و قلمرو ظهور دین مبین اسلام است، لذا در این باره سخن مى گوئیم:

قرنها پیش از ظهور اسلام در نقطه شرقى و شمالى شبه جزیره عربستان، سه تیره از عرب وجود داشته اند; بدین شرح:

1- اعراب بائده

قبل از همه در عربستان مى زیسته اند، و براى خود دوران و سرگذشتى داشته اند، ولى طى حوادث شومى منقرض گشتند و نابود شدند. به همین جهت نیز به آنها «بائده » مى گویند، یعنى نابود شده و از میان رفته.

گویا اینان همان قوم عاد و ثمود و غیره بوده اند كه در سرزمین «احقاف » یعنى جائى كه امروز كشور مسقط و عمان است، مى زیسته اند، و در نقاط دیگر شبه جزیره هم پراكنده بودند. در روزگار طلوع اسلام، الواح و قبورى باقى مانده بود كه مردم آنها را به همان عرب بائده نسبت مى دادند.

2- اعراب نجد

اینان كه در شرق شبه جزیره به صورت قبائل مختلف مى زیستند، روزگار خود را حتى در یك قرن پیش با چادرنشینى و جنگ و گریزها مى گذرانیدند. از نیم قرن به این طرف خاندان سعودى در این منطقه حكومت خود را تشكیل داده و امروز پایتخت آنها «ریاض » در منطقه نجد واقع است (یكى از كارهاى زشتى كه این خاندان نمودند این است كه سرزمین مقدس حجاز و محیط طلوع آخرین دیانت الهى و پیغمبر ختمى مرتبت (صلى الله علیه و آله) را به جاى اینكه عربستان بنامند، بنام جد خود «سعود»، عربستان سعودى نامیدند. و آن سرزمین مقدس را كه تعلق به عموم مسلمانان جهان دارد بعنوان ملك شخصى خود در آوره اند!)

3- اعراب حجاز

عرب اصیل شبه جزیره كه قرن ها بواسطه وجود خانه خدا (كعبه) در میان آنها، محترم ترین مردم به شمار مى رفتند، در قسمت شمال و غرب جزیره به سر مى بردند. شهرهاى حجاز هنگام ظهور اسلام مكه و مدینه و طائف بود. در كنار دریاى سرخ و سى و دو فرسخى شهر مدینه هم «ینبع » قرار داشت، كه خود بندرى بوده است، و رابط میان حجاز و آفریقا به شمار مى رفت.

قریش نجیب ترین مردم حجاز بودند كه در شهر مكه سكونت داشتند. نجابت و احترامى كه قریش در میان سایر قبایل مختلف عرب كسب كرده بودند، به خاطر «كعبه » خانه خدا و یادگار حضرت ابراهیم و اسماعیل بود كه قریش خود از اولاد حضرت اسماعیل به شمار مى رفتند. به طورى كه عموم قبایل عرب در یمن و حجاز و نجد و دیگر نقاط كعبه و شهر مكه را محترم شمرده و آن مكان مقدس را رمز اعتبار خود مى دانستند.

هر ساله اعراب از بادیه ها و شهرها در ماه رجب و ذى حجه براى زیارت كعبه و انجام مراسم، و زیارت بت هاى مشهور خود به مكه و منا مى آمدند. از میان عرب عدنانى و قریش قبائلى كه شهرت داشتند عبارت بودند از: بنى هاشم، بنى امیه، بنى مخزوم، بنى اسد، بنى نوفل، بنى جمح، بنى عدى، بنى سهم، بنى عبدالدار، بنى زهره، و غیره. و از اینان نیز تیره هائى به وجود آمدند كه در تاریخ اسلام از ایشان یاد مى شود.

از این قبائل چهار قبیله بیش از بقیه شهرت داشتند، و محل اعتبار و مورد توجه بودند: بنى هاشم، بنى امیه، بنى مخزوم، بنى عبدالدار. هنگام بالا گرفتن كار پیغمبر (صلى الله علیه و آله) در مكه و مدینه، بزرگ بنى هاشم پیغمبر اسلام، و بزرگ بنى امیه ابوسفیان، و بزرگ بنى مخزوم ابوالحكم بود كه بعدها بواسطه خودسرى و جهالتش در مقابل اسلام و پیغمبر (صلى الله علیه و آله) «ابوجهل » خوانده شد.

مردم قریش طى سفرهاى بازرگانى خود در شام و فلسطین با نصارا، و در حیره (عراق) با ایرانیان و در یمن با یهودیان حمیرى آشنا شدند، و از مجموع این برخوردها به میزان زیادى از طرز تفكر و آداب و رسوم آنها آگاهى یافتند، بدون اینكه راه و روش و آداب و رسوم خود را از دست بدهند، یا تحت تاثیر آنها قرار گیرند.

كار قریش در مكه و طائف تجارت، و اعراب بادیه شترچرانى و جنگ و گریز و قتل و غارت بود. قرآن مجید از این دو وضع قریش و اعراب بادیه در موارد مختلف سخن گفته و اوضاع و احوال و طرز زندگى و روحیات و صفات آنها را بازگو مى كند و ما طى سخنان آینده از آنها یاد خواهیم كرد.

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه