تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - داستان ولید بن مغیره

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

شنبه 11 مهر 1388

داستان ولید بن مغیره

نویسنده: arash rastin   

داستان ولید بن مغیره

یكى از دانایان معروف و فصیحان و بلغان قریش ولید بن مغیره مخزومى پدر خالد بن ولید و عموى ابوجهل مشهور بود كه مردى سخن سنج و اندیشمند به شمار مى رفت.به طورى كه او را حكیم عرب مى دانستند.

امین الدین طبرسى مفسر بزرگ شیعه و مؤلف كتاب مشهور «مجمع البیان » در تفسیر قرآن مى گوید: ولید بن مغیره پیرى كهنسال بود و از حكام عرب به شمار مى رفت. عرب در محاكمات خود به وى مراجعه مى كردند و اشعار خود را براى اظهار نظر بر او مى خواندند. هر شعرى را او مى پسندید، شعر برگزیده بود.

روزى بزرگان قریش نزد وى آمدند و پرسیدند: سخنانى كه محمد مى گوید چیست؟ آیا سحر است، یا جادو است، یا خطابه است؟ ولید بن مغیره گفت: بگذارید بروم از نزدیك سخن او را بشنوم سپس اظهار نظر كنم.

سپس برخاست و آمد در حجر اسماعیل و نزدیك به پیغمبر نشست و به پیغمبر گفت:اى محمد! قسمتى از شعرت را براى من بازگو كن.

پیغمبر فرمود: شعر نیست، بلكه كلام خداوندى است كه پیغمبران را برانگیخته است. ولید گفت:پاره اى ازآن را بر من بخوان. پیغمبر شروع كرد به خواندن سوره «حم سجده » تا به این آیه شریفه رسید: «اگر از شنیدن این آیات روى برتافتنداى پیغمبر بگو من شما را راز صاعقه اى مانند صاعقه اى كه بر قوم عاد و ثمود فرود آمد بیم مى دهم »( فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود. سوره فصلت آیه 130)

همین كهولید این را شنید به سختى لرزید و موى بر بدنش راست شد، سپس برخاست و به خانه اش رفت، و به سورى قریش بازنگشت.قریش به ابوجهل گفتند: ولید عمویت دین محمد را پذیرفته است. دیدى كه به طرف ما نیامد. سخن محمد را شنید و به خانه اش رفت. قریش از این واقعه سخت غمگین شدند.

روزبعد ابوجهل به نزد ولید رفت و گفت، عمو! ما را سرشكسته و رسوا ساختى! ولید گفت: چطور برادر زاده؟

ابوجهل: براى اینكه به دین محمد گرویده اى. و لید بن مغیره: نه، من به دین محمد نگرویده ام، و همچنان بر آئین قوم خود و پدرانم (بت پرستى) باقى هستم، ولى من سخن كوبنده اى از وى شنیدم كه بدنها را به لرزه مى آورد.

ابوجهل: آیا آن سخن شعر بود؟ و لید: نه، آنچه من شنیدم شعر نبود.

ابوجهل: خطابه بود؟ و لید: نه، زیرا خطابه كلامى پیوسته است، ولى سخنان محمد كلام پراكنده است كه شبیه به هم نیست و داراى زیبائى خاصى است.

ابوجهل: پس همان خطابه است. و لید: نه، خطابه نیست.

ابوجهل: پس چیست؟ و لید: بگذار درباره آن درست فكر كنم.

فرداى آن روز سران قریش ولید بن مغیره را ملاقات نموده و پرسیدند:خوب، به نظرت آنچه محمد مى گوید چیست؟ ولید گفت: بگویید: سحر است. زیرا دلهاى مردم را به سوى خود جذب كرده است!

طبرسى سپس از «عكرمه » مفسر معروف روایت مى كند كه گفت: ولید بن مغیره به حضور پیغمبر رسید و گفت: چیزى بر من قرائت كن. پیغمبر این آیه را قرائت فرمود:«خداوند امر به عدل و احسان مى كند و دستور داده كه حق نزدیكان را ادا نمایید، و از فحشا و منكر و ظلم بپرهیزید. خدا بدین گونه شما را پند مى دهد، تا مگر آن را به یاد داشته باشید.»( ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذى القربى و ینهى عن الفحشاء والمنكر و البغى یعظكم لعلكم تذكرون.سوره نحل آیه 89) و لید چون آن را شنید گفت: اى محمد! بار دیگر آن را بخوان. پیغمبر هم دوباره آیه مذكور را قرائت فرمود.در این جا ولید گفت:به خدا قسم این سخن شیرینى خاصى دارد و زیبائى مخصوصى از آن مى درخشد. درختى است كه شاخه آن پرمیوه و تنه آن پربركت است. این سخنى است كه بشر نمى تواند آن را به زبان آورد.( اعلام الورى صفحه 41)

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه