تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - ادیان عرب

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

شنبه 22 فروردین 1388

ادیان عرب

نویسنده: arash rastin   

یعقوبى مى نویسد: عرب به واسطه مجاورت با پیروان ادیان و آمد و رفت به كشورهاى دور و نزدیك، داراى ادیان مختلفى بودند. قریش و تمامى اولاد «معد بن عدنان » پاره اى از احكام دین ابراهیم را معمول مى داشتند. بدین گونه كه به حج مى آمدند و خانه كعبه را زیارت مى كردند و مناسك و دیگر مراسم حج یادگار حضرت ابراهیم را انجام مى دادند. مهمان نواز بودند، و ماه هاى حرام را محترم مى شمردند. اعمال نا مشروع و قطع پیوند خویشى و ستمگرى را زشت مى داشتند، و هر كس را كه مرتكب جرم مى شد، كیفر مى دادند.

آنها همچنان متصدیان خانه خدا بودند تا این كه قبیله «خزاعه » پرده دارى كعبه را تصاحب كردند و بعضى از احكام و مناسك حج را تغییر دادند، از جمله این كه پیش از غروب آفتاب از «عرفات » بیرون مى آمدند، و بعضى از آنها بعد از طلوع آفتاب روز دهم ذى الحجه كوچ مى كردند.

قریش بر این عقاید بود تا این كه عمرو بن لحى خزاعى به شام رفت و در آنجا دید كه مردمى از عمالقه بت ها را پرستش مى كنند. عمرو بن لحى پرسید: این بت ها چیستند كه مى بینم مى پرستید؟ عمالقه گفتند: ما اینها را پرستش مى كنیم، و به وسیله آنها یارى مى جوئیم، و طلب باران مى كنیم.

عمرو بن لحى گفت: آیا ممكن است یكى از این بت ها را به من بدهید تا آن را به سرزمین عرب ببرم، و در كنار خانه خدا كه قبائل عرب به زیارت آن مى آیند قرار دهم؟ عمالقه بتى به نام «هبل » به وى دادند و عمرو بن لحى آن را آورد و در كنار خانه كعبه گذاشت، و این نخستین بتى بود كه در مكه استقرار یافت (تاریخ یعقوبى - ج 1 - ص 294).

به دنبال آن بت هاى دیگرى هم در مكه و سایر نقاط حجاز و مجاور آن نصب شد و قریش و قبائل عرب به پرستش آنها پرداختند كه در جاى خود توضیح خواهیم داد.

به واسطه مجاورت با یهود و نصارا در یمن و نجران و خیبر به مرور ایام گروهى از افراد قبایل عرب كیش یهودى و نصرانى را پذیرفتند. تبع پادشاه یمن دو تن از علماى یهود را به نقاطى از یمن فرستاد و آنها عده اى از یمنى ها را یهودى كردند. همچنین جمعى از دو قبیله «اوس » و «خزرج » پس از آن كه از یمن بیرون آمدند و در مدینه سكونت ورزیدند به واسطه مجاورت با یهودیان خیبر و بنى قریضه و بنى نضیر یهودى شدند. عده اى از افراد قبیله بنى حارث، غسانى، بنى اسد، بنى تمیم، بنى تغلب، طى ء، مذحج، بهراد، سلیح، تنوخ، و بنى لخم، كیش مسیحى را پذیرفتند. حجر بن عمرو كندى نیز مجوسى و زندیق شد(تاریخ یعقوبى - ج 1 - ص 298).

گذشته از بت پرستى و تدین به ادیانى كه ریشه آسمانى داشت، بعضى از قبایل عرب ستاره پرست بودند كه در شهر «حران » واقع در سوریه مى زیستند. قبیله «بنى ملیح » كه تیره اى از طایفه خزاعه بودند «جن » را پرستش مى كردند.

عده اى از حمیریان یمن آفتاب پرست، و قبایل « كنانه » ما پرست بودند. قبیله «جذام » ستاره مشترى، و قبیله «طى ء» ستاره سهیل، و قبیله «قیس » ستاره شعرا و «بنى اسد» عطارد را مى پرستیدند(الاصنام كلبى - ص 34)

اوهام و خرافات رایج در میان قبائل عرب

گفتیم كه اعراب شبه جزیره پس از حضرت ابراهیم كه در فلسطین مى زیست، و فرزنش اسماعیل كه در میان عرب جرهمى در حجاز اقامت داشت، نخست پیرو احكام و آداب و رسومى بودند كه از آن دو پیغمبر خدا باقى مانده بود.

بعدها دین یهود و نصار و بت پرستى در نقاط مختلف شبه جزیره رسوخ یافت و اوهام و خرافاتى از این راه ها در میان جوامع و قبائل عرب رایج شد.

به موازات ظهور دین مبین اسلام هنوز اعتقاد به خداى خالق آسمان ها و زمین و روزى دهنده، و ایجاد كننده جهان و جهانیان به نام «الله » و احكام و مناسك حج و برخى از احكام دیگر از دین ابراهیم و اسماعیل در میان اعراب عدنانى و بخصوص قریش باقى مانده بود كه آن را معمول مى داشتند.

با این وصف گذشته از یهودیت و نصرانیت و بت پرستى، عمل به پاره اى از احكام مزبور، اوهام و خرافات زیادى هم در میان عرب رسوخ یافته بود، و به آنها سخت دل بسته بودند.

از جمله به گفته مسعودى بعضى از عب عقیده به وجود پرنده اى به نام «هام » داشتند و مى گفتند هام روح آدمى است كه پس از مرگ یا قتل به صورت مرغى در مى آید و پیوسته در اطراف قبر او نوحه سرائى مى كند، و اخبار دنیا را به مقتول یا متوفى مى دهد و در جلو خانه بازماندگان شخص در گذشته به سر مى برد(مروج الذهب - جلد 2 صفحه 153)

بعضى دیگر «ذات انواط را پرستش مى كردند، عبادت ذات انواط همان دخیل بستن بود. ذات انواط در وادى نخله قرار داشت و از زیارتگاه هاى مردم مكه به شمار مى رفت. ذات انواط درخت بزرگ سبزى بود كه كفار قریش و سایر قبائل عرب هر سال به زیارت آن مى رفتند و سلاحهاى خود را بر آن مى آویختند. در آنجا قربانى مى كردند، و یك روز در آنجا مى ماندند (سیره ابن هشام - ج 4 ص 893)

به ذات انواط چیزهایى به عنوان دخیل مى آویختند و حاجت و مراد مى خواستند.

جمعى دیگر از عرب معتقد به وجود «غول » بودند، و عقیده داشتند كه غول ها در شب ها و جاهاى خلوت پیدا مى شوند یا در بیابان ها سر راه ها را مى گیرند و باعث آزار آدمى مى شوند. عرب هم در صدد بر مى آمد كه غول را تعقیب كند و نگذارد به او آسیبى برساند.

مسعودى نقل مى كند كه بعضى از صحابه از جمله عمر بن الخطاب گفته است كه وى پیش از ظهور اسلام دى یكى از سفرهایش به شام غول را دیده است كه در صدد آزار رساندن به وى بوده و عمر با شمشیر او را زده است! (مروج الذهب - جلد 2 صفحه 155)

عرب به وجود شیاطین و مرده و جن و قطرب و غدار معتقد بودند و براى هر كدام نیز حالات و اوصافى ذكر مى كردند.

به خواب و جادوگرى هم اعتقاد داشتند. جادوگرى به نام كهانت در میان قبائل مختلف رواج داشت، و جادوگر از مقام والائى برخوردار بود و راى او را هر چه بود به كار مى بستند، و سرپیچى از آن را شوم مى دانستند.

«شق » و «سطیح » دو كاهن و جادوگر معروف عرب بودند كه عرب در گیرودارهاى خود به آنها مراجعه مى كردند و از آنها نظرخواهى مى نمودند.

«ذوالشرى » هم كه از توده سنگ هاى سیاه تراشیده چهارگوش تشكیل یافته بود مورد احترام پرستش بعضى از قبائل عرب بود.

اعتقاد به «انصاب و ازلام » نیز از اوهام و خرافات رایج در میان عرب بود. ازلام جمع زلم بر وزن قلم تیرهاى كوچكى بود كه از درختى به نام «نبع » كه با صلابت و قابل انحناء بود مى گرفتند و به یك اندازه تراشیده و صاف مى نمودند و به هر كدام رنگ مخصوصى مى زدند و در قمار و فالگیرى از آنها استفاده مى كردند، و به آنها «قداح » مى گفتند. قداح به معناى تیرهاى بدون پیكان بود. نام این تیرها كه در قمار به كار مى رفت، به گفته یعقوبى ده تا بود. هفت تاى آنها را «انصب » مى گفتند: یعنى نصیب و بهره بده، و سه تا «لا تنصب » بود.

هفت تاى اول «فذ» داراى یك سهم و «توام » داراى دو سهم و «رقیب » سه سهم و «حلس » چهار سهم و «نافس » پنج سهم و «مسبل » شش سهم و «معلى » هفت سهم، و سه تاى دیگر: منیح و سفیح و وغد بود كه فاقد سهم بود(تاریخ یعقوبى ج 1 ص 300.)

عرب براى جنگ و صلح و انتقام گرفتن و قربانى كردن و ازدواج و یقین به این كه فلان طفل زنازاده است یا نیست، یا فلان كار را بكند یا نكند، از این تیرها كه كاهن قبیله بنى جمح در مقابل بت «هبل » جنب كعبه در كیسه اى مى ریخت و آن را به هم مى زد سپس چوبى در مى آوردند و اعلام نظر مى نمودند، كسب تكلیف مى كرد و نتیجه هر چه بود مى باید به كار بست.

خداوند در قرآن مجید نصیب و بهره گرفتن از این نوع رایزنى و نظرخواهى و فالگیرى را مانند شراب و قمار اكیدا نهى كرده و آن را پلیدى و از كارهاى شیطانى دانسته است.(یا ایها الذین آمنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون. سوره مائده آیه 93)

خلاصه به مرور ایام كه اعراب شبه جزیره از توجه به احكامى كه از زمان حضرت اسماعیل باقى مانده بود غافل ماندند، براى تسكین خاطر آشفته و پریشان خویش به پرستش معبودهاى ناروا «آله باطله » و اعتقادات عجیب و غریب روى آورده و حیران و سرگردان شده بودند، و به گفته حافظ: چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.

رسوخ عقاید خرافى در اذهان ملت عرب و مردم قریش و اعقتاد به معبودهاى باطل تا آنجا بود كه چون پیغمبر اكرم مبعوث گردید و آنها را از پرستش آلهه باطله بیم مى داد، از این كه پیغمبرى از میان آنها برخاسته است، تعجب مى كردند و مى گفتند: او جادوگرى درغگوست، آیا مى خواهد تمام خدایان ما را منحصر در یك خدا بداند؟ این چیزى است بسیار شگفت انگیز.(و عجبوا ان جائهم منذر منهم و قال الكافرون هذا ساحر كذاب. اجعل الآلهة الها واحدا، ان هذا لشى ء عجاب. سوره ص آیه 3 تا 5)

اوهام و خرافات عرب به موازات ظهور دین مبین اسلام بیش از اینهاست. ما فقط اشاره اى به پاره اى از آنها نمودیم. ولى همینها كه نوشته ایم و آنچه راجع به بت هاى عرب نوشته مى شود، شاید براى شناخت دوران جاهلیت عرب و عقاید خرافى آنها كافى باشد.

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه