تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - پیغمبر و عتبة بن ربیعه

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

شنبه 11 مهر 1388

پیغمبر و عتبة بن ربیعه

نویسنده: arash rastin   

پیغمبر و عتبة بن ربیعه

عتبة بن ربیعه از سران مشركین روزى در انجمن قریش نشسته بود، پیغمبر هم به تنهائى در مسجدالحرام بود. عتبه رو كرد به سران دیگر قریش و گفت: به نظر شما نروم به نزد محمد و با وى سخن بگویم و مطالبى را با او در میان بگذارم شاید برخى از آن را بپذیرد، و هرچه بخواهد به وى بدهیم و او هم دست از سرما بردارد؟

این در وقتى بود كه حمزه اسلام آورده بود و یاران پیغمبر پیوسته فزونى مى یافتند.

قریش گفتند: برخیز و برو با وى گفتگو كن. عبه برخاست و آمد نزد پیغمبر نشست و گفت: برادر زاده ( این تعبیر عاطبى عرب بود.) تو ازمائى! مى دانى كه در میان قوم چه احترامى داشتى و داراى چه نسب عالى مى باشى، با این وصف كارى كرده اى كه عشیره ات متلاشى شده اند. جوانان آنان را گمراه كرده، و خدایانشان را سرزنش نموده، و پدرانشان را كافر دانستى. حال از من بشنو كه امورى را یادآور مى شوم،باشد كه بعضى از آن را بپذیرى.

سپس گفت: اگر منظورت از این سرو صدا مال و ثروت است آن قدر ثروت به تو مى دهیم كه از همه ما ثروتمندتر شوى، و اگر در اندیشه ریاست هستى، تو را بر خود رئیس مى گردانیم، به طورى كه هیچ كارى را بدون اجازه تو انجام ندهیم. و اگر مى خواهى پادشاه باشى تو را پادشاه خود مى كنیم. و اگر آنچه مى گوئى ناشى از اختلال حواس است،طبیبى مى آوریم و چندان برایت خرج مى كنیم تا بهبود یابى!چون سخن عتبه به پایان رسید پیغمبر فرمود: سخنت تمام شد؟ عتبه گفت آرى. پیغمبر فرمود: اكنون اگر من هم سخن بگویم مى شنوى؟ عتبه گفت: آرى. سپس حضرت آیات سوره «فصلت » را بر وى قرائت نمود، بدین گونه:

«بنام خداوند بخسنده مهربان - حم - این كتابى است كه از جانب خداوند بخشنده مهربان فرود آمده، كتابى است كه آیات آن توضیح داده شده، قرآنى است عربى براى مردمى كه بخواهند از آن آگاه شوند. هم مژده مى دهد و هم از كیفر خداوند بیم مى دهد. ولى بیشتر قریش از آن دورى گزیده اند، و حاضر نیستند آن را بشنوند و گفتند: دلهاى ما از آنچه تو ما را به آن مى خوانى غافل و گوشهامان سنگین است، و بین ما وتو پرده اى قرار دارد، تو عمل كن تا ما نیز ببینیم و عمل كنیم.»( بسم الله الرحمن الرحیم. حم. تنزیل من الرحمن الرحیم. كتاب فصلت آیاته قبرآنا عربیا لقوم یعلمون. بشیرا و نذیرا فاعرض اكثرهم فهم لا یسمعون. و قالوا قلوبنا فى اكنة مما تدعونا الیه و فى آذاننا و قرو من بیننا و بینك حجاب فاعمل اننا عاملون.)

پیغمبر دنباله آیات را مى خواند، و عتبه كه آنها را مى شنید ساكت بود. دستهایش را از پشت به زمنى زده و تكیه به آنها داده و به سخنان پیغمبرگوش مى داد. تا اینكه پیغمبر به آیه اى رسید كه سجده داشت و با خواندن آن به سجده رفت، آن گاه سر برداشت و فرمود: اى ابوولید( ولید نام پسر عتبه بود.) آنچه را باید بشنوى شنیدى حال تو هستى و این آیات. عتبه برخاست و به طرف انجمن قریش رفت. بعضى از سران قریش گفتند به خدا عتبه با چهره اى غیر از آنچه رفته بود به سوى شما مى آید. و قتى آمد و نشست، قریش گفتند:اى ابوولید! چه خبر؟

عتبه گفت: خبر كه دارم این است كه سخنى شنیدم كه به خدا قسم مانند آن را نشنیده ام. به خدا نه شعر است و نه جادو است. اى بزرگان قریش! از من بشنوید، این مرد را به حال خود رها كنید و از وى دورى گزینید. به خدا در آینده سخنانى كه او مى گوید حادثه بزرگ پدید خواهد آورد.

اگر بر اثر آن سایر قبائل عرب با وى طرف شوند و او را از میان بردارند شما به طور غیر مستقیم از خطر او رسته اید، و چنانچه او برقبائل غالب شود مقام عالى وى باعث افتخار شما خواهد بود وعزت او عزد شماست، و شما به وسیله او سعادتمندترین مردم خواهید بود.

قریش كه این سخنان را از عتبه شنیدند گفتند: اى ابوولید! او با زبان خود تو را مسحور كرده است. عبته گفت: این نظر من درباره اوست، شما خود دانید.( سیره ابن هشام - جلد 1 ص 189)

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه