تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - ناتوانى قریش

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

یکشنبه 12 مهر 1388

ناتوانى قریش

نویسنده: arash rastin   

ناتوانى قریش

قریش در مبارزه با پیغمبر و آیات قرآنى و دعوت حضرت ازهر درى وارد شدند ناكام ماندند. با اینكه او را ساحر و جادوگر و دیوانه خواندند و آیات قرآنى را افسانه هاى پیشین «اساطیر الاولین » دانستند مع الوصف نضر بن حارث كه جمله اخیر را به زبان مى راند ناگزیر روزى سران قریش را مخاطب ساخت و گفت: این را بدانید كه دچار كارى بزرگ شده اید، و دیگر هیچ راهى براى مبارزه با آن ندارید.

محمد در میان شما جوانى بود كه همه او را دوست مى داشتید، و از همه راستگوتر مى دانستید، و از همه كس امین تر مى شمردید تا كه به این سن رسید و دعوى پیغمبرى كرد.

بیه وى ساحر گفتید، حال آنه به خدا او ساحر نیست. ما سحر را دیده ایم آنچه او مى گوید با فوت و فن سحر فرق دارد. گفتید جادوگر است، ولى به خدا او جادوگر نیست، ما كاهنان و جادوگران و كارهاى آنها ر دیده ایم. گفتند: شاعر است ولى نه به خدا او شاعر نیست. چون ما شعر شناسیم و تمامى اصناف شعر را شنیده ایم. گفتند: او دیوانه است، ولى نه به خدا دیوانه نیست، ما دیوانه را دیده ایم كه چه مى كند و چه مى گوید. بنابر این فكر كنید باید با وى چه كرد. كه به خدا دچار دردسر بزرگى شده اید.( سیره ابن هشام - جلد1 ص 194)

یارى جستن قریش از یهود مدینه در مبارزه با قرآن

نضر بن حارث از شیاطین قریش بود و از كسانى بود كه پیغمبر را مى آزرد و سخت نسبت به حضرت عداوت مى ورزید. او به «حیره » رفته و در آنجا داستانهاى پادشاهان ایران را شنیده بود، از جمله داستان رستم و اسفندیار را.

گاهى كه پیغمبر (صلى الله علیه و آله) قریش را مخاطب مى ساخت و با تلاوت آیات قرآنى آنها را به یاد خدا مى انداخت و قریش ر از عذاب الهى كه اقوام پیشین بر اثرنافرمانى خداوند بدان مبتلا گشتند، برحذر مى داشت،نضر بن حارث مى گفت:اى مردم قریش! من داستانى بهتر از آنچه محمد مى گوید دارم. سپس قریش را بدور خود جمع مى كرد و داستان پادشاهان ایران و رستم و اسفندیار را بازگو مى نمود، آنگاه مى گفت: به چه دلیل محمد سخنى بعتر از من مى گوید؟( سیره ابن هشام - جلد 1 ص 194) در این باره آیات 15 سوره قلم و 13 سوره مطففین نازل شد.( و اذا تتلى علیه آیاتنا قال اساطیر الاولین)

قریش كه این سخنان را از نضر بن حارث مى شنیدند، او را باعقبة بن ابى معیط به نمایندگى خود به مدینه نزد احبار و علماى یهود فرستادند و گفتند درباره محمد و ادعاى پیغمبرى او و صفاتى كه دارد و سخنانى كه مى گوید از آنها پرسش كنید. چون یهود داراى كتاب آسمانى مى باشند، و از علوم انبیا آگاهى دارند و ما از آن بى خبریم.

نضربن حارث و عقبة بن ابیمعیط به مدینه آمدند و درباره پیغمبر با علماى یهود به گفتگو پرداختند. علماى یهود به آنها گفتند بروید و سه مطلب را از او سؤال كنید، اگر درست جواب داد بدانید كه پیغمبر و فرستاده خداست وگرنه گزاف گوئى بیش نیست.

1- از وى پرسید: جوانانى كه در روزگاران پیشین ناپدید شدند چه كسانى بودند؟ چون آنها داستانى عجیب دارند.

2- از وى بپرسید: مرد جهان گشائى كه شرق و غرب دنیا را فتح كرد كى بود؟

3- از وى بپرسید: روح چیست؟

اگر به این پرسشها پاسخ درستى داد از وى پیروى كنید كه پیغمبر است.(باید دانست یهود مدینه پس از آگاهى از پاسخ درست پیغمبر به این پرسشها، و هنگامى كه حضرت وارد مدینه شد، با اینكه یقین كردند او همان پیغمبر موعود است مع الوصف حاضر نشدند مسلمان شوند، و با تعصب و لجاجت، در یهودیت باقى ماندند.)و چنانچه جواب درستى نداد گزاف گوست و هر طور مى خواهید با او رفتار كنید.

نضر بن حارث و عقبة بن ابى معیط به مكه بازگشتند و ماجرا را به سران قریش اطلاع دادند. سپس بزرگان قریش پیغمبر را ملاقات كردند، و سؤالات مزبور را با وى در میان گذاشتند، و از حضرت جواب خواستند.

پیغبمر فرمود: فردا جواب خواهم داد. قریش هم رفتند تا فردا برگردند و پاسخ سؤالات خود را بشنوند. و لى پانزده شب گذشت و جبرئیل بر پیغمبر نازل نشد و از وحى الهى خبرى نرسید. تا جائى كه حضرت غمگین شد، قریش نیز خوشحال بودند كه براى نخستین بار پیغمبر در مقابل آنها سكوت نموده و از پاسخ دادن به آنها عاجز شده است. بعد از 15 روز جبرئیل نازل شد، و سوره كهف را كه مشتمل بر پاسخ سؤالات یاد شده بود آورد، و به پیغمبر گفت: این كه مى بینى آمدن من از جانب خدا به تاخیر افتاد ، بخاطر این است كه تو اعتماد به خود نمودى و گفتى فردا جواب مى دهم، بدون اینكه بگویى اگر خدا اراده كند(انشاء الله). و این آیه قرآن را تلاوت كرد: «از این پس هرگز مگو من فردا فلان كار را خواهم كرد، مگر اینكه بگوئى : اگر خدا خواست ».( و لا یقولن لشى انى فاعل لك غدا الا ان یشاء الله سوره كهف آیه 23)

سپس جبرئیل گفت: خدا مى فرماید: جوانان مزرور اصحاب كهف بودند كه به خدا ایمان آوردند، و ما به آنها مقامى عالى دادیم، جهان گشائى هم كه شرق وغرب را فتح كرد ذوالقرنین بود، و اینكه از تو مى پرسند روح چیست؟ بگو آگاهى از حقیقت روح در اختیار خداوند من است.( و یسئلونك عن الروح من امر ربى. سوره اسراء آیه 85)

تفصیل این سؤال و جواب ها در سوره مباركه «كهف و اسراء» و تفاسیر قرآن آمده است. این مطالب را یهود از انبیاى خود شنیده بودند، و در تورات آمده بود كه اى موسى فقط خدا مى داند حقیقت روح چیست.

پیغمبر نیز كه از تورات و این اخبارمانند سایر ملت عرب بى اطلاع بود با وحى الهى مطلع شد و آن را به آگاهى قریش رسانید، ولى آنها به جاى اینكه تحت تاثیر قرار گیرند و به دین حق بگروند، بر لجاجت و عداوت خود نسبت به پیغمبر و قرآن افزودند.

نكته جالب توجه اینجاست كه تا كنون یعنى پس از 14 قرن كه از نزول قرآن مجید مى گذرد هنوز جهان دانش نتوانسته است پى به حقیقت روح ببرد! راستى روح چیست؟ قبل از تعلق به بدن كجاست، چطور وارد بدن مادر و جنین مى شود، و در كجا ماست، و پس از مرگ به كجا مى رود كه باز به حال خود باقى است و در احضار ارواح او را حاضر مى كند؟ اینها را به گفته قرآن فقط خدا مى داند.

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه