تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - پیشنهاد قریش و رد آن از جانب پیغمبر

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

سه شنبه 14 مهر 1388

پیشنهاد قریش و رد آن از جانب پیغمبر

نویسنده: arash rastin   

پیشنهاد قریش و رد آن از جانب پیغمبر

روزى در حالى كه پیغمبر مشغول طواف كعبه بود ولید بن مغیره و اسود بن مطلب و امیة به خلف و عاص بن وائل كه از سران با نفوذ قوم خود بودند با حضرت برخورد نمودند و گفتند: اى محمد! بیا تا ما خدائى را كه تو مى پرستى پرستش كنیم، و تو هم خداى ما را پرستش كن، و بدین گونه ما و تو در عبادت شریك باشیم و نزاع ما خاتمه پیدا كند. اگر خدائى كه تو مى پرستى بهتر ازخداى ما باشد ما از او بهره مند مى شویم و در صورتى كه آنچه ما مى پرستیم بهتر ازخداى تو باشد، تو بهره مند خواهى شد.

در پاسخ آنها سوره «كافرون » نازل شد كه ترجمه آن چنین است:

بسم الله الرحمن الرحیم «اى پیغمبر! بگو اى كافران! من آنچه شما مى پرستید پرستش نخواهم كرد، و شما هم آنچه را من مى پرستم نمى پرستید. من نمى پرستم آنچه را شما مى پرستید، و شما هم آنچه را من مى پرستم نیم پرستید. دین شما براى شما و دین من براى من »(قل یا ایها الكافرون. لا اعبد ما تعبدون. و لا انتم عابدون ما اعبد. و لا انا عابد ما عبدتم. ولا انتم عابدون ما اعبد لكم دینكم ولى دین.)یعنى اگر بنا باشد شما «الله » را فقط در صورتى بپرستید كهمن هم خدایان شما را پرستش كن، من چنین نیازى به شما ندارم. بهتر است كه هر كدام دین خود را داشته باشیم.( سیره ابن هشام - جلد 1 ص 243)

باید دانست كه این موضوع در زمانى بوده كه هنوز كار پیغمبر درست نضج نگرفته بود، و لازم بود با آنها مدارا كند. او نیامده بود كه بگوید: «عیسى به دینش و موسى به دینش » بلگه آمده بود اعلام كند بگویند: لا اله الا الله و دینى غیر از اسلام نیست.( ان الدین عند الله الاسلام. سوره آل عمران آیه 18) و هركس از دینى غیراز اسلام پیروى كند، هرگز ازاو پذیرفتنى نیست، و در آخرت از زیانكاران است.( و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرین. سوره آل عمران آیه 86)

ابن هشام مى نویسد: هنگام وفات ابوطالب بزرگان قریش: عتبه و شیبه و ابوجهل و ابوسفیان با جمعى دیگر از سران قریش آمدند نزد ابوطالب و از وى خواستند از پیغمبر تعهد بگیرد كه دیگر با آنها و دین آنان كارى نداشته باشد، تا آنها نیز با پیغمبر و دین او كارى نداشته باشند. ابوطالب پیغمبر را خواست و تقاضاى آنها را به اطلاع حضرت رسانید. پیغمبر فرمود: تعهد مى كنم كه اگر یك كلمه را از من بپذیرید، بر تمام ملت عرب سرورى خواهید یافت، و غیر عرب نیزاز شما فرمان خواهند برد.

ابوجهل گفت: به جان پدرت اگر ده كلمه باشد حاضریم بپذیریم.

پیغمبر فرمود: آن كلمه این است كه بگویید خدایى جز خداوند یكتا نیست، و آنچه راغیر ازخداى یگانه مى پرستید رها كنید.( تقولون لا اله الا الله و تخلفون ما تعبدون من دونه)چون سران قریش این را شنیدند با تاسف دست ها بهم زدند و گفتند: اى محمد! مى خواهى تمام خدایان ما را منحصر به یك خدا بدانى؟ واقعا كه كار تو عجیب است ( اترید یا محمد ان تجعل الالهة الها واحدا، ان امرك لعجیب.) آن گاه بدون اخذ نتیجه و با كمال یاس و درماندگى پراكنده شدند.

سپس یكى از آنها خطاب به دیگران گفت: به خدا این مرد مقصود شما را تامین نخواهد كرد. بروید بر دین خود باشید تا این كه خدا میان ما و او حكم كند. آن گاه با كمال یاس و درماندگى و بدون اخذ نتیجه در واپسین دم ابوطالب پراكنده شدند.( سیره ابن هشام - جلد 2 ص 283)

باید دانست كه (لكم دینكم ولى دین) بعدها كه پیغمبر به مدینه آمد، و قریش با خیره سرى و تعقیب جاهلانه و تكیه بر خدایان خود براى نابودى اسلام آماده جنگ با پیغمبر شدند با آیه: «وا قاتلوهم حتى لا تكون فتنة و یكون الدین كله لله » منسوخ گردید.( سوره انفال آیه 38)

در حقیقت در روزگار تنهائى پیغمبر از جانب خدا مامور مى شود كه به بت پرستان قریش بگوید دین شما براى شما و دین من هم براى من، ولى درزمان توانائى مامور مى شود كه با آن بت پرستان ستیزه جو پیكار كند تا شرك و بت پرستى و جبهه ضد خدا ریشه كن شود، و فقط دین خدا باقى بماند.

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه