تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - مهاجرت مسلمانان به حبشه

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

شنبه 18 مهر 1388

مهاجرت مسلمانان به حبشه

نویسنده: arash rastin   

مهاجرت مسلمانان به حبشه

پیشتر یادآور شدیم كه چگونه نو مسلمانان به جرم مسلمانى تحت تعقیب و آزار متنفذان قریش قرار گرفتند و شكنجه ها دیدند و حتى بعضى جان عزیز خود را هم در اى نراه از دست دادند.

همچنین خاطرنشان ساختیم كه نومسلمانان اگر از طبقه اشراف بودند، توسط كسان خود و بزرگان قبیله خویشتنبیه مى شدند، و تحت نظر قرار مى گرفتند. اینك براى آگاهى بیشتر به ذكر چند نمونه آن مبادرت مى ورزیم، سپس سرانجام كار آنها را بازگو مى كنیم.

روزى گروهى ازمردان قبیله معروف «بنى مخزوم » یكى از بزرگان خود به نام «هشام » پسر «ولید بن مغیره » را كه به تازگیبرادرش «ولید بن ولید» مسلمان شده بود، ملاقات كردند و گفتند: ما قصد داریم جوانان قبیله خود را كه مسلمان شده اند و ازجمله پسر خودت «سلمه » و «عیاش بن ابى ربیعه » را دستگیر ساخته و تنبه كنیم. زیرا اینان با مسلمان شدن خود، آشوبى برپا كرده اند و از آن بیم داریم كه دیگران را هم به اسلام دعوت كنند، و كار بالا گیرد.

«هشام » گفت: برادرم را بخوانید و سرزنش كنید، ولى مواظب باشید آسیبى به وى نرسد، و جانش به خطر نیفتد. سپس شعرى به این مضمون خواند: «مبادا برادر خوش گذرانم كشته شود و تا ابد میان ما نزاع و كشمكش باشد.»(الا لا تقتلن اخى عییش فیبقى بیننا ابدا تلاحى)

از كشتن او پرهیز كنید كه به خدا قسم اگر او را به قتل رسانید من شریفترین مردان شما را به قتل مى رسانم. مردان قبیله هم وقتى چنین دیدند گفتند: مرگ براو ، چه كسى حاظر است كار به این جا برسد كه به خاطر «ولید» بهترین مردان ما به قتل برسد؟ همین معنا باعث شد كه دست ازولید بردارند و او را به حال خود گذارند، و خداوند او را از شر آنها حفظ كند.( سیره ابن هشام - جلد 1 ص 212)

ابوجهل كه از سران قریش و افراد با نفوذ و مال دار همین قبیله «نبى مخزوم » بود وقتى شنید، یكى ازجوانان فامیلش مسلمان شده است با درشتى و تحقیر به وى مى گفت: دین پدرت كه بهتر از تو بود راها ساختى؟ خواهى دید كه جوانى تو را تباه مى كنیم، و عقیده ات را فاسد مى گردانیم، و آبرویت را مى بریم، و چنانچه شخص مسلمان شده از بزرگان بود، مى گفت: به زودى تجارتت را بهم مى زنیم و اموالت را از میان مى بریم، و اگر طرف ضعیف بود با تازیانه و سیلى به جان وى مى افتادند.( همان كتاب - جلد 2 ص 211)

یكى از نو مسلمانان كه از خاندان ثروتمند و اعیان مكه به شمار مى رفت، جوانى زیبا و خوش اندام به نام «مصعب بن عمیر» بود. پدر و مادر این جوان سخت او را دوست داشتند، مادرش بهترین لباسها را براى او تهیه مى كرد.مصعب از لحاظ طراوت جوانى و جمال و زیبائى و شیك پوشى و زلف خوش رنگ، در شهرمكه نظیر نداشت. بیش از همه مردم شهرعطر اسعمال مى كرد، به طورى كه وقتى از كوچه هاى شهر مى گذشت بوى خوش عطر بدن و لباسش فضاى كوچه را خوش بو مى ساخت! «مصعب قبل از این كه مسلمان شود ازلجاظ زیبائى و چهره دلفریب، جوان نمونه قریش بود.(البته این زیبائى و چهره دلفریب مصعب تا آخر عمر كوتاهش كه در 24 سالگى در جنگ احد به شهادت رسید، باقى بود.) از نظر معیشت و زندگى بیش از همه متهعم بود . بیش از همه عظر استعمال مى كرد. او بهترین لباسها را مى پوشید. پدر و مادرش سخت او را دوست مى داشتند، به خصوص مادرش بیش از حد او را دوست مى داشت. وقتیمسلمان شد پشت پا به همه این تعینات زد، تا جائى كه پیغمبر به او نگاه مى كرد و مى گریست، زیرا او پوستینى به دوش گرفته بود، و پیغمبر به یاد زمانى مى افتاد كه او غرق ناز و نعمت بود و بهترین لباسها را مى پوشید.»( ذیل تاریخ ابن اثیر - جلد 2 ص 67)

او علاوه بر این درنزد عموم طبقات با احترام زیاد و ستایش فراوان مى زیست. همه او را به نیكى یاد مى كردند،و نام ونشانش نقل محافل و نقل مجالس بود.( اسد الغابه و الاصابه در لفظ «مصعب بن عمیر»)مصعب مدتى به طور پنهانى به حضور پیغمبر (صلى الله علیه و آله) مى رسید و تعالیم اسلام را از آن حضرت فرا مى گرفت، و سعى داشت بستگانش از راز او مطلع نگردند. ولى روزى «عثمان به طلحه » دید كه مصعب نماز مى خواند. عثمان آنچه را دیده بود به مادر و بسگان مصعب اطلاع داد. آنها نیز كه سخت برآشفته شده بودند جوان برازنده خود را گرفتند و به جرم مسلمانى و پیروى از پیغمبر اسلام در خانه زندانى كردند.

مصعب كه در زیر زمین خانه زندانى شده بود، مدتها به همین گونه گذرانید تا اینكه رصت یافت بگریزد و با سایر مسلمانان به حبشه برود. آنگاه پس از چندى با گروهى از همراهان خود مراجعت كرد، به شرحى كه خواهیم گفت.(ماخذ سابق)

چون پیغمبر (صلى الله و آله) دید كه نومسلمانان چه آنها كه از خاندان اشراف بودند و چه افراد بى پناه، همگى به جرم مسلمانى سخت تحت تعقیب كسان خود و سران و سنگدلان قریش قرار دارند، و نمى تواند خطر را از آنها برطرف سازد، دستور داد كه عرض دریاى سرخ را پیموده، و قدم به خاك حبشه بگذارند كه سرزمین آرامى است.زیرا در آن مردى به نام «نجاشى » بر حبشه حكومت مى كرد كه مردى رؤوف بود و به كسى ستم روا نمى داشت.

پیامبر به نو مسلمانان فرمان داد چندان در حبشه بمانند تا گشایشى در كاراسلام پدید آید، و خود آنان نیز خاطرات تلخ بوخورد با قریش را فراموش كنند، و جانشان از آسیب آنها در امان بماند.

پیشتر تذكر دادیم كه بازرگانان قریش از راه دریا با حبشه تجارت داشتند. تجارت قریش با حبشه موجب شده بود كه تجار مكه و حبشه به قلمرو یكدیگر آمد و رفت كنند، و در آنجا سود و منافعى به دست آورند. و حتى بردگان حبشى را ازهمینراه در بازرهاى حجاز در معرض داد و ستد قرار دهند. به طورى كه با موازات ظهور اسلام بسیاى از غلامان حبشى در مكه و مدینه مى زیستند، و غلامان و كارگران رؤسایقبائل حجاز بودند. از جمله پدر و مادر بلال با باید نام برد كه قبلا یادآور شدیم و گفتیم خود بلال درمكه متولد شده بود.

مردم حجازدر مكه از بندر جده كه به گفته «جرجى زیدان » در آن موقع «شعیبه » نام داشت و در دوازده فرسخى شهر مكه است، و بندر «ینبع » در سى و دو فرسخى مدینه، به وسیله كشتى كه بیشتر توسط ملوانان مصرى و حبشى هدایت مى شد و تعلق به آنها داشت، با حبشه آمد و رفت داشتند.

در آن اوقات كه مسلمانان در صدد سفر به حبشه بودند، دو كتى آهنگ آن سرزمین داشت كه درست در آن سوى ساحل غربى از بحر احمر مقابل مكه واقع است.

مسلمانان كه به گفته ابن هشام حدود 83 تن بودند، شب هنگام تك تك و دسته دسته پیاده و سواره با زن و فرزندان خود، به طور پنهانى ازمكه خارج شدند. سپس دو كشتى را ازقرارنفرى نیم دینار اجاره كردند و سوار شدند و به سوى حبشه شتافتند تا در آنجا با فراغت، دین و ایمان خود را نگاه دارند، و دور از آسیب مشركان مكه در انتظار آینده بهتر به سر برند.

بیشتر مهاجران را طبقه جوان تشكیل مى داد.بلكه مى توان گفت عموم آنها نسل جوان بودند! بعضى از آنان مجرد و برخى با همسر جوان و فرزند خود تن به آن سفر پرخطر داده بودند.

این جوانان اغلب از خانواده هاى سرشناس شهر و پسران و دختران اعیان قریش بودند، و فقط روشن بینى و صفاى ذهن آنها عامل جدائى ایشان از خانه و خانواده خود و عقاید خرافى و فساد اخلاق مردم محیط بود كه دست از همه چیز شستند و به عشق پیغمبر كه او را منادى حق و عدالت مى دانستند، دل به دریا زدند.

حركت آنها چنان با احتیاط و پنهانى صورت گرفت كه وقتى قریش در تعقیب آنها به ساحل رسیدند، آنها حركت كرده بودند. این نخستین مهاجرت مسلمانان بود كه در سال پنجم بعثت اتفاق افتاد. مهاجرت اینان از مكه به حبشه، هجرت براى نجات جان خود و آزار زیستن و حفظ عقیده و ایمان بود.

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه