تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - نمایندگان قریش در تعقیب مهاجرین

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

جمعه 24 مهر 1388

نمایندگان قریش در تعقیب مهاجرین

نویسنده: arash rastin   

نمایندگان قریش در تعقیب مهاجرین

هنگامى كه قریش اطلاع یافتند مسلمانان و كسان و فرزندان آنها در حبشه جاى امنى یدا كرده اند و در آنجا سكنى گزیده اند و سخت مورد حمایت نجاشى مى باشند به چاره جویى بر خواستندپس از مشورت و تبادل به این نتیجه رسیدند كه دو مرد سخنور و زبر دست را به دربار نجاشى كسیل دارند تا آن ماموران كار كشته و دنیا دیده بتوانند با چرب زبانى و نیرنگ و فریب ذهن نجاشى را نسبت به مسلمانان مشوب سازند وآنها را به وطن بازگردانند تا به كیفر برسانند.

بعضى از تواریخ مانند سیره ابن هشام و كامل ابن اثیر نام این دو نفر را «عمرو بن عاص »پسر «عاص بن وائل »كه برادرش هشام نیز از مهاجران بود و در حبشه به سر مى برد و «عبدااله بن ابى ربیعه مخزومى » دانسته اند.(ابن اثیر نفر دوم را «عبدالله بن ابى امیه » ضبط كرده است كه اشتباه است.)ولى برخى دیگر از مآخذ مانند تاریخ یعقوبى نفر دوم را«عمارة بن ولید» دانسته اند.

جمع بین این دو نظریه این است كه نمایندگان اعزامى قریش را باید سه تن دانست:

1 - عمروبن عاص.

2 - عبدالله بن ابى ربیه

3 - عمارة بن ولید.

براى شناخت بیشتر این سه تن مى گوییم: نفر نخست همان عمرو عاص مهروف است كه بعدها مسلمان شد و از سیاستمداران معروف به شمار آمد و تا پایان عمر سال ها از جانب عمر و عثمان و معاویه بن ابى سفیان حكمران مصر بود.

عمروعاص در این سفر زن خود «رابطه » دختر منبة بن حجاج سهمى را نیز همراه داشت.

نفر دوم یعنى عبدالله بن ابى ربیعه كه برادر مادرى ابوجهل بود نیز بعدها اسلام آورد و درزمان خلافت عمر و عثمان فرمانده سپاه آنها بود، و هنگامى كه در محاصره خانه عثمان براى نجات او عازم مدینه بود از مركب به زیر افتاد و مرد.

سومین نفر یعنى عمارة بن ولید همان است كه گفتیم از جوانان زیبا و خوش اندام مكه بود، و قریش به ابوطالب پیشنهاد كردند او را به وى بسپارند، و ابوطالب در عوض، پیغمبر را به آنها تسلیم كند.

سران قریش این افراد را با هدایاى شایسته براى شخص نجاشى و نزدیكان او روانه حبشه كردند. این عده در ساحل دریا سوار كشتى شدند و رو به حبشه نهادند.

در بین راه هیات اعزامى قریش به میگسارى و خوشگذرانى پرداختند. همیى كه سرها از شراب داغ شد، عمارة بن ولید كه جوانى عیاش و زن پرست بود، رو كرد به عمروعاص و گفت: بهزنت بگو مرا ببوسد!

عمروعاص گفت: به دختر عمویت مى گویى؟ ولى عماره كه مست بود گفت: او را وا مى دارى یا با این شمشیر گردنت را بزنم؟ عمرو نیز كه جان خود را در خطر دید، به زنش گفت او را ببوس، زن هم پیش آمد و عماره را بوسید.

عماره كه در حال مستى كینه عمروعاص را به دل گرفته بود به این كار اكتفا نكرد، بلكه برخاست و دست و پاى عمرو را بست و او را به دریا انداخت، شاید به این خیال كه زن او را تصاحب كند.

عمروعاص كه مى پنداشت عماره با او سر شوخى دارد، همان طور كه در میان آب غلت مى خورد گفت: طناب بینداز تا پسر عمویت از آب بیرون بیاید، این شوخى بى مورد است؟ عماره هم طناب انداخت و عمرو خود را به آن اویخت و او را بالا كشید.

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه