تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - گفتگوى هیات اعزامى قریش با نجاشى

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

شنبه 25 مهر 1388

گفتگوى هیات اعزامى قریش با نجاشى

نویسنده: arash rastin   

گفتگوى هیات اعزامى قریش با نجاشى

نمایندگان اعزامى قریش وارد حبشه شدند. پس از آن كه اندكى آسوده روى به دربار نجاشى نهادند، و پس از كسب اجازه قدم به درون كاخ گذاردند...

آنها نخست وزرا و ندما و نزدیكان نجاشى را كه همگى از مقامات روحانى نصارا بودند، از هدایاى خود برخوردار ساختند تا بدین گونه اطرافیان شاه، زمینه را براى ایفاى نقش آنها، در انجام ماموریتى كه به عهده داشتند، مساعد سازند. این دستورى بود كه سران قریش درمكه موقع حركت این عده به آنها داده بودند، تا پیش از آنكه به حضور نجاشى باریابند، نظر اطرافیان را به خود جلب كنند، و به موقع از حمایت ایشان برخوردار گردند.

نمایندگان قریش پس از تقدیم هدایا به نزدیكان نجاشى گفتند: «گروهى از جوانان نادان قوم ما از دین پدران خود روى برتافته، و گذشتگان خویش را به زشتى یاد كرده و خوار شمرده اند. خدایان ما را ریشخند كرده، و عقیده به دین ساختگى پیدا كرده اند كه نه مورد پذیرش ما و نه شماست. اینك آنها پس از این اعمال زشت از چنگ ما گریخته اند و روى به دیار شما نهاده اند. از آن مى ترسم كه اگر آنها را رها كنیم و به حال خود گذاریم، دین پادشاه شما را نیز تباه سازند.

اشراف و بزرگان و پدران و عموها و خانواده آنها ما را به حضور پادشاه اعزام داشته اند تا آنها را به ما تحویل دهد كه به وطن و نزد كسانشان بازگردانیم. در ضمن از شما هم انتظار داریم كه وقتى به حضور سلطان رسیدیم و راجع به آنها سخن گفتیم به نفع ما نظر بدهید تا قبل از آن كه سلطان با آنها سخن بگوید فرمان اخراج آنها را صادر كند. زیرا بزرگان آنها بهتر از طرز تفكر و روحیات آنها خبر دارند، و از هر مقامى دیگر آنها را بهتر مى شناسند. وزرا و نزدیكان نجاشى هم پذیرفتند و وعده مساعدت دادند.»( كامل ابن اثیر- جلد 2 ص 54، سیره ابن هشام - جلد 1 ص 223، و تاریخ یعقوبى - جلد 2 ص 17)

جعفر بن ابیطالب سخنگوى مسلمین در دربار نجاشى

هیات اعزامى قریش فرداى آن روز به حضور نجاشى بار یافتند و پس از تقدیم هدایاى خود گفتند: «پادشاها! گروهى از جوانان سبك مغز ما سر به نافرمانى بزرگان خود برداشته اند، و دزن و خدایان ما را به باد دشنام و مسخره گرفته، و دم از آئینى مى زنند كه با دین رسمى شما هم مباینت دارد. هم اكنون آنها در كشور شما به سر مى برند.

بزرگان ما از پیشگاه شاهانه استدعا دارند آنها را به اتفاق ما برگردانید تا هر طور مصلحت مى دانند، با آنها رفتار كنند.

درباریان هم طبق وعده اى كه داده بودند، پا در میان نهادند و صلاح شاه را در این دیدند كه مسلمانان را به نمایندگان قریش تسلیم كند، تا آنها را به نزدیكان خود برگردانند. زیرا آنها بهتر اینان را مى شناسند و از سبك سرى آنها اطلاع دارند. نجاشى كه از طرز رفتار نمایندگان قریش و هدایاى آنها و اصرار درباریان خود چیزى دستگیرش شده بود، در خشم رفت و خطاب به آنها گفت: «نه به خدا، مردمى را كه پناه به من آورده اند، و در كشور من سكونت ورزیده، و از میان پادشاهان جهان فقط مرا برگزیده اند، هرگز تسلیم دشمن نمى كنم. من آنها را مى خوانم و آنچه را اینان مى گویند به اطلاع آنها مى رسانم. اگر معلوم شد اینها راست مى گویند، آنها را به ایشان تسلیم مى كنم، ولى اگر وضعى برخلاف سخنان اینان داشتند هرگز تسلیم نخواهم كرد، و بیش از پیش در كنف حمایت خود مى گیرم.

نمایندگان قریش با حالى تباه از نزد پادشاه حبشه بیرون آمدند، و در انتظارنشستند تا نجاشى مسلمانان را فرا خواند و نظر قطعى خود را به آگاهى ایشان برساند. روز دیگر نجاشى دستور داد مسلمانان را خبر كننند تا همگى در جضور او گرد آیند و پس از روبرو كردن طرفین و استماع سخنان آنها آنچه شایسته حق و عدالت است، درباره آنها معمول دارد.

آن شب براى مسلمانان، شام شومى بود. ناراحتى آنها از این بود كه بت پرستان مكه و كسان مشرك آنها حتى در كشور بیگانه هم دست از ایشان بر نمى دارند. مخصوصا زنان و و فرزندان آنها شب را با اندوه بسیرا و اضطراب و پریشانى فراوان به صبح آوردند.

مسلمانان به اتفاق نظر دادند كه سخنگوى آنها در حضور نجاشى جعفر بن ابیطالب باشد. زیرا جعفر در میان آنها از همه كس به پیغمبر نزدیك تر و از لحاظ حسب و نسب و نفوذ كلام از همه شریف تر و برتر بود. وقتى مسلمانان به كاخ سلطنتى درآمدند و در جاى خوا نشستند، نمایندگان قریش هم احضار شدند، و در جایگاهى كه براى آنها در نظر گرفته بودند نشستند.

نجاشى دستور داد اسقف ها انجیل ها را بگشایند و در پیرامون او گرد آیند.

همین كه مجلس از هر نظر آراسته شد، نجاشى كه مردى دادگر و رعیت پرور و مهربان و در دین خود سخت پاى بند بود، مسلمانان را مخاطب ساخت و گفت: «این چه دین است كه به خاطر آن دست از كیش خود كشیده اید، و نه شباهت به دین من دارد، و نه همانند سایر ادیان است؟»

در انى هنگام جعفر بن ابیطالب بن ابیطالب در پاسخ نجاشى زبان به سخن گشود و گفت: «پادشاها! ما مردمى نادان و بت پرست بودیم. از خوردن مردار خوددارى نمى كردیم، و از فحشاء روگردان نبودیم. با خویشان خود به نیكى رفتار نمى كردیم، و احترام همسایگان را نگاه نمى داشتیم. اینان كه از جانب سران ما به منظور بازگرداندن ما به اینجا آمده اند خود و قوم ما پیرو بدترین آئین ها هستند.

سنگها را مى پرستند و براى بتان نماز مى گزارند، و پیوند خویشاوندان را مى گسلند و دست به ظلم و ستم مى زنند، محارم خود را حلال مى شمارند، زورمندان ما سعى در نابودیضعفا دارند و حق یكدیگر را رعایت نمى كنند. ما چنین بودیم تا در این وضع اسف انگیز و موقعیت باریك و دنیاى تاریك خداوند عالم پیغمبر در میان ما برانگیخت كه نسب و صداقت و امانت و پاكى او را به خوبى مى شناختیم.

او ما را به پرستش خداوند یكتا و اطاعت او و ترك آنچه خود و پدرانمان مى پرستیم فراخواند. او ما را از پرستش سنگها و اجسام بى جان و قمار بازى و ظلم و ستم و خون ریزى بى مورد و زنا و رباخوارى و خوردن مردار و خون برحذر داشت، و به عدل و احسان و راستى و درستى و امانت دارى و نیكى نسبت به خویشان و همسایگان دعوت فرمود، و از خوردن مال یتیم و ارتكاب فحشاء و منكر و دروغ نهى كرد، و دستور داد خداى یگانه را پرستش كنیم و نماز بگزاریم و روزه ( شاید منظور روزه استحبابى بوده است. چون روزه واجب در آن موقع هنوز تشریع نشده بود.) و زكات بدهیم ...

ما نیز كه این سخنان نغز و سنجیده را از وى شنیدیم و خود او را در عمل چنین دیدیم، به وى ایمان آوردیم و گفته او را تصدیق كردیم. هر چه را حلال كرده بود برخود حلال كرده، و آنچه را حرام دانسته بود، حرام شمردیم.

قوم ما چون وضع را چنین دیدند، با ما به دشمنى برخاستند، و به آزار و شكنجه ما پرداختند، و سعى كردند ما را از این تعالیم حیات بخش منصرف سازند، و بار دیگر به پرستش بتها وادارند.

چون كار را بر ما تنگ گرفتند و مانع دیندارى ما شدند، به دستور پیغمبر رو به كشور شما آوردیم تا در پناه عدل شما از آسیب آنها، روزگارى چند در امان باشیم، و امیدواریم كه دیگر در این جا ستمى نبینیم!»نجاشى پرسید: آیا چیزى از آنچه پیغمبر شما از نزد خدا آورده است، از حفظ دارى؟

جعفر بن ابیطالب آیاتى چند از سوره مریم راجع به آبستن شدن مریم و تولد عیسى را قرآئت كرد و به آنجا رسید كه: «چون مریم با روح خدا آبستن شد و با الهام غیبى از مردم فاصله گرفت، و به دنبال آن عیسى متولد شد، یهود زبان به سرزنش از وى گشودند و گفتند: دوشیزه شوهر نكرده اى كه پدر و مادرى پاكدامن داشته، این بچه را از كجا آورده است؟

مریم اشاره كرد كه از خود طفل سؤال كنید. گفتند چگونه ما با كودكى كه در گهواره ست سخن بگوییم؟ در این هنگام عیسى نوزاد چند لحظه پیش، زبان گشود و گفت: من بنده خدایم. خدا كتاب آسمانى ( معانى و علم به كتاب آسمانى، نه كتاب انجیل كه بعدها نازل شد. ) به من داده و مرا پیغمبر كرده و پربركت گردانیده است، در هر كجا كه باشم، و تا موقعى كه زنده ام به خواندن نماز و دادن زكات و نیكى در حق مادرم سفارش كرده، و مرا ستمكار و شقى قرار ندادن است.

سلام بر من روزى كه متولد شدم و روزى كه مى میرم و روزى كه دوباره زنده و برانگیخته مى شوم. این است سخن حق درباره عیسى بن مریم كه درباره (واقعیت او) شك دارید».( فاجائها المخاض الى جذع النخلة، قالت یا لیتنى مت قبل هذا و كنت نسیا منسیا فنادیها فنادیها من تحتها الا تحزنى قد جعل ربك تحتك سریا، و هزى الیك بجذع النخلة تساقط علیك رطبا جنیا، فكلى و اشربى و قرى فاما ترین من البشر احدا فقولى انى نذرت للرحمن صوما فبن اكلم الیوم انسیا، فاتت به فومها تحمله قالوایا مریم لقد جئت شسئا فریا، یا اخت هرون ما كان ابوك امرا سوء و ما كانت امك بغیا. فاشارت الیه قالو كیف نكلم من كان فى المهد صبیا، قال انى عبدالله اتانى الكتاب و جعلنى نبیا. و جعلنى مباركا این ما كنت و اوصینى بالاصلوة و الزكوة ما دمت حیا. و برا بوالدتى و لم یجعلنى جبارا شقیا. و السلام على یوم ولت و یوم ابعث حیا دلك عیسى ابن مریم قول الحق فیه یمترون. (سوره مریم آیات 23 تا 24).)

این آیات را كه جعفر بن ابیطالب با لحنى گرم و دلنشین قرائت كرد طورى در دلها اثر بخشید كه نجاشى و روحانیون و حضار مجلس را سخت تحت تاثیر قرار داد، و همگى بى اختیار گریستند! و برآورنده و خواننده آن آفرین گفتند. نجاشى چندان گریست كه ریشش از اشك چشمش خیس شد، و اسقف ها چنان گریستند كه انجیل ها تر شد.( گویا نجاشى و اسقف ها نظر به كثرت آمده و رفت مردم عرب به حبشه عربى مى دانسته اند زیرا در تاریخ نمى گوید كه مترجمى بوده است.)

سپس نجاشى رو كرد به جعفر و گفت: به خدا آنچه تو گفتى و آنچه پیغمبر شما از جانب خدا آورده از یك جا سرچشمه گرفته است. آنگاه نمایندگان قریش را مخاطب ساخت و گفت: بروید كه به خدا هرگز اینان را به شما تسلیم نخواهم كرد و شما نیز به آنها دسترسى نخواهید یافت.

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه