تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - گرایش حمزه عموى پیغمبر به اسلام

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

چهارشنبه 29 مهر 1388

گرایش حمزه عموى پیغمبر به اسلام

نویسنده: arash rastin   

گرایش حمزه عموى پیغمبر به اسلام

باید دانست كه جز ابوطالب كه با فرزندانش على علیه السلام و جعفر كه مسلمان شده بودند، بقیه عموهاى پیغمبر، عباس و حارث و ابولهب و غیره مانند سایر افراد قریش همچنان مشرك و بى تفاوت باقى ماندند.

در سال پنجم هجرت یعنى دو سال پس از دعوت عمومى پیغمبر از قریش براى پذیرش اسلام، و بعد از مهاجرت آن دسته از مسلمانان به حبشه،( ابن هشام به نقل از محمد بن اسحاق مورخ اقدم، تاریخ اسلام آورده حمزة را نقل نكرده است، ولى ابن اثیر در اسد الغابه، و ابن عبدالبر در استیعاب آن را در سال دوم بعثت، و دیگران در سال پنجم تا ششم نوشته اند.) روزى ابوجهل مرد با نفوذ قبیله بنى مخزوم از كنار پیغمبر كه در پهلوى كوه صفا نشسته بود گذشت.

ابوجهل در برخورد با پیغمبر دست به آزار حضرت زد و به دشنام دادن آن وجود مقدس و گفتن سخنان زشت و ناسزا به دین او پرداخت. كنیز عبدالله بن جدعان مرد خوش نام و بزرگسال قریش در خانه خود سخنان ابوجهل را شنید. ابوجهل پس از آن بى ادبى ها آمد و در انجمن قریش در جنب كعبه نشست. دیرى نپائید كه حمزة بن عبدالمطلب عموى پیغمبر كه تا آن روز رسما مسلمان نشده بود در حالى كه از شكار برمى گشت و كمان خود را به دوش آویخته بود، سررسید. حمزة عادت داشت وقتى ازشكار برمى گشت نخست خانه كعبه را طواف مى كرد سپس به خانه خود مى رفت. همین كه آن روز از كنار خانه كنیز عبدالله بن جدعان گذشت، او ماجراى برخورد ابوجهل با پیغمبر را براى حمزه نقل كرد. پیغمبر در آن لحظه به خانه بازگشته بود. زن گفت: اگر مى دیدى ابوجهل چه بر سر برادرزاده ات آورد چه مى كردى؟ او را دشنام داد و اذیت كرد و رفت، و محمد هم چیزى به وى نگفت.

حمزه سخت خشمگین شد و بدون اینكه با كسى از قریش سخن بگوید وارد مسجدالحرام شد و یكراست به طرف ابوجهل رفت و با كمان خود به سر او كوفت و سرش شكست، و گفت: تو به محمد دشنام مى دهى حال آنكه من دین او را پذیرفته ام و همان را مى گویم كه او مى گوید. اگر قدرت دارى آنچه به وى گفتى به من هم بگو!در این هنگام جمعى از بنى مخزوم یعنى افراد قبیله ابوجهل برخاستند تا به یارى ابوجهل بشتابند، ولى ابوجهل گفت: حمزه را رها كنید كه من دشنام بدى به برادر زاده او دادم.

بدین گونه معلوم شد كه حمزه مسلمان شده است. وقتى قریش اطلاع یافتند كه با مسلمان شدن حمزه كار پیغمبر بالا گرفته و از این پس حمزه از وى دفاع خواهد كرد، از بعضى آزارهائى كه به حضرت وارد مى ساختند، خوددارى نمودند.( كامل بن اثیر جلد 2 ص 56)

ابوطالب در تشویق حمزه برادر خود كه او را به كنیه اش «ابویعلى » مى خواند، ابیات زیر را گفت. این ابیات را دانشمند معروف عامه ابى الحدید معتزلى در جلد سوم «شرح نهج البلاغه » صفحه 315نقل كرده است: - اى ابویعلى! بر دین احمد پایدار بمان.

دین او را آشكار كن و بر آن استوار باش كه پیروز خوهى شد - از كسى كه دین خود را با راستى و اراده از جانب آورده است، حمایت كن اى حمزة! از پذیرش آئین او سرباز نزن - چقدر مسرور شدم كه گفتى به خداى یگانه ایمان آورده اى. به تو سفارش مى كنم كه در راه جلب خشنودى خداى یكتا یار و یاور پیغمبر خدا باشى. ایمان خود را به بانگ رسا به قریش اعلام كن و بگو كه: احمد ساحر نیست.( فصبر ابایعلى على دین احمد و كن مظهرا للدین وفقت صابرا و حط من اتى بالحق من عند ربه بصدق و عزم لا تكن حمز! كافرا فقد سرنى اذ قلت انك مؤمن فكن لرسول الله فى الله ناصرا و نادا قریشا بالذى قد اتیته جهارا و قل: ما كان احمد ساحرا)

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه