تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - محاصره پیغمبر و بنى هاشم از طرف قریش

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

جمعه 1 آبان 1388

محاصره پیغمبر و بنى هاشم از طرف قریش

نویسنده: arash rastin   طبقه بندی: مذهبی، 

محاصره پیغمبر و بنى هاشم از طرف قریش

سران قریش كه از نقشه هاى قبلیخود نتیجه نگرفتند،پیغمبر را سخت تحت مراقبت قرار دادند واز هر فرصت براى آزار رساندن به آن حضرت خوددارى نمى كردند.سران هر قبیله، افراد مسلمان خود را شكنجه مى دادند و آنها را وا مى داشتند كه از اسلام و پیغمبر برگردند.

پیغمبر هم كه وضع را چنین دید موضوع را با ابوطالب عموى خود در میان گذاشت و هردو صلاح را در آن دیدند كه برایدورى از قریش و حفظ از گزند آنان كلیه مردان وزنان بنى هاشم به دفاع از پیغمبر پناه به دره اى واقع در بیرون مكه ببرند.

دره را در زبان عربى «شعب » مى گویند، و بعدها این دره معروف به «شعب بنى هاشم » یا « شعب ابى طالب » شد.

تمام افراد بنى هاشم اعم ازآنها كه مسلمان شده بودند یا غیره مسلمانان آنها فقط روز غیرت قبیله اى به دعوت ابوطالب حاضر شدند در دره از پیغمبر حمایت كنند.

ابوطالب كه آگاهى یافت قریش در آزار رساندن به پیغبر تا سرحد كشتن او برآمده اند، حضرت را با زن و بچه و تمامى افراد بنى هاشم به دره درآورد، و خود و دو فرزندش على (علیه السلام) و جعفر شب ها به حفاظت از متحصنین پاس مى دادند. سپس این اشعار را سرود و براى سران قریش فرستاد.

- به خدا آنها با تمامى نفراتشان، تا من زنده ام به تو (پیغمبر) دسترسى نخواهند یافت.

- تو مرا دعوت به اسلام كردى، و من یقین كردم كه خیرخواهى.

- هرچه گفتى راست بود، چون تو مرد امینى هستى.

- تو دینى را به مردم عرضه داشتى كه مى دانم،- از میان تمامى ادیان بهترین دینها است. (تاریخ یعقوبى - جلد 2 ص 18. اشعار زیباى ابوطالب كه به نقل بعقوبى مورخ پیشین درگذشته سال 292 هجرى گواه صادقى بر مسلمانان بودن ابوطالب و رسوخ ایمان در دل اوست، اینهاست: و الله لن یصلوا الیك بجمعهم حتى اوسد فى التراب دفینا و دعوتنى و زعمت انك ناصح و لقد صدقت و منت امینا و عرضت دینا قد علمت بانه من خیر ادیان البریة دینا)

هنگامى كه قریش اطلاع یافتند توانائى بر كشتن پیغمبر ندارند، و ابوطالب او را تسلم آنها نخواهد كرد، و از اشعار وى در این خصوص آگاهى یافتند، عهدنامه اى نوشتند و مهر كردند مبنى بر اینكه بنى هاشم را در دره خارج مكه محاصره اقتصادى كنند.

نه چیزى به آنها بفروشند و نه به آنها زن بدهند و نه از آنها زن بگیرند، و نه داد و ستد نمایند، مگر اینكه ابوطالب محمد را به آنان تحویل دهد تا او را به قتل رسانند! سپس همگى مضمون عهدنامه ر اتعهد نمودند و هشتاد نفر ذیل آن را مهر كردند.

شخصى كه عهدنامه را نوشت «منصور بن عكرمة بن عامر بن عبدمناف بن عبدالدار» بو، ولى این شخص پس از چندى دستش فلج شد و از كار افتاد.

به دنبال آن قریش، پیغبر و خاندانش و تمامى اولاد عبدالمطلب را غیر از ابولهب كه در دفاع از پیغمبر شركت نكرد، در محاصره اقتصادى قرار دادند. این واقعه شش یا هفت سال بعد از بعثت پیغمبر صلى الله علیه و آله و دو سال بعد از دعوت عمومى آن حضرت بود.

بدین گونه پیغمبر و بنى هاشم سه سال در آن دره به سر بردند تا آنجا كه آنچه پیغمبر و ابوطالب و خدیجه داشتند به اتمام رسید، و سخت در مضیعه زندگى قرار گرفتند. در مدت محاصره فقط در ماه رجب و ماه ذى الحجه از شعب بیرون مى آمدند، و نظر به احترام آن دو ماه كه خرید و فروش آزاد بود، آذوقه لازم را خریدارى كرده و به شعب بازمى گشتند. غیر از آن دو ماه باز خرید و فروش آزاد بود، آذوقه لازم را خریدارى كرده و به شعب باز مى گشتند. غیر از آن دو ماه باز خردى و فروش قریش با محاصره شدگان مخنوع بود، تا جائى كه سرانجام موجودى آنها تمام و دچار كمبود مواد غذائى شدند.

كمبود مواد غذائى و آفتاب سوزان روز در میان دره و صخره ها و شب هاى سرد و طول مدت محاصره، سرانجام صداى گریه و زارى و فریاد وفغان كودكان و زنان را بلند كرد و در شهر به گوش قریش رسید.

این معنا موجب شد كه جمعى از امضا كنندگان صحیفه را از كرده خود پشیمان سازد وبه چاره جوئى وادارد.

لازم به ذكر است كه در آن ایام محنت زا و روزهاى طاقت فرسا و تحت مراقبت شدید قریش، ابوالعاص بن ربیع شوهر زینب دختر پیغمبر یا خواهر زاده خدیجه با اینكه هنوز اسلام نیاورده بود بعضى از شبها مواد خوراكى بار شتر مى كرد و به نزدیك دره مى آورد و شتر را رها مى نمود تا به دست محاصره شدگان بیفتد.

در آن میان روزى هشام بن عمر به نزد زهیر بن ابى امیه دخترزاده عبدالمطلب رفت و گفت: آیا سزاوار است كه تو غذا بخورى و بهترین لباسها را بپوشى اما خویشان تو برهنه و گرسنه باشند؟ این موضوع با بعضى از سران قریش هم در میان گذاشته شد، و بیشتر آنها را به فكر فرو برد، ولى نمى دانستند چه كنند.

پس از سه سالكه پیغبر و خانواده اش و مسلمانان و بنى هاشم در «شعب ابوطالب » در محاصره اقتصادى قرار گرفتند، و حتى روزهاى آخر، كغاربه جاى بسیار سختى كشید، جبرئیل بر پیغمبر نازل گردید و گفت: یار رسول الله! خداوند موریانه را فرستاده و عهدنامه قریش را خورده جز پاره اى كه در آن نام خداست. پیغمبر موضوع را به عمویش ابوطالب خبر داد. به دنبال آن ابوطالب و پیغمبر و بنى هاشم آمدند و در مقابل كعبه نشستند. سران قریش نیزكه مطلع شدند از هر طرف به سوى كعبه شتافتند و همگى در آنجا گرد آمدند.

قریش گفتند: ابوطالب! عهدنامه ما را به یاد آور و به ما بپیوند... و در دفاع از برادرزاده ات بیش از این لجاجت روا مدار.

ابوطالب گفت:اى قوم! آیا شما پس از مهر كردن عهدنامه دستى در آن برده اید و به سراغ آن رفته اید؟ قریش گفتند: نه. ابوطالب گفت: ولى محمد از جانب خدایش به من خبرداده است كه موریانه تمام عهدنامه را خورده است جز پاره اى كه در آن نام خداست. حال اگر آن را آوردید و دیدید كه چنین است چه خواهید كرد؟( سیره ابن هشام جلد 2 ص 234، تاریخ یعقوبى جلد 2 ص 18، اعلام الورى طبرسى - چاپ سوم ص 50)قریش گفتند: تعهد خود را نعض مى كنیم و دست از محاصره بر مى داریم. ابوطالب گفت: ولى بدانید كه اگر آنچه گفتم دروغ بود محمد را به شما تحویل مى دهم تا او را به قتل رسانید.

قریش گفتند: بسیار خوب، سخنى به مورد گفتى.

سپس در قوطى را گشودند و دیدند كه موریانه عهدنامه را خورده است جز پاره اى كه نام خدا بر آن نوشته بود. هنگامى كه قریش ازن معجزه را دیدند گفتند: سحرى بیش نیست! ولى هم اكنون راهى براى تكذیب محمد نداریم.

درآن روز بر اثر این واقعه بسیارى از قریش مسلمان شدند، و پیغمبر و بنى هاشم از محاصره بیرون آمدند و به خانه هاى خود بازگشتند. معاندان قریش هم دیگر موضوع را دنبال نركردند.( تاریخ یعقوبى - جلد 2 ص 18)

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه