تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - سخنى درباره ابوسفیان و بنى امیه

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

چهارشنبه 6 آبان 1388

سخنى درباره ابوسفیان و بنى امیه

نویسنده: arash rastin   طبقه بندی: مذهبی، 

سخنى درباره ابوسفیان و بنى امیه

بسیارى از مورخین و محدثین معتبر سنى و شیعه نوشته و روایت كرده اند، و از جمله مسعودى در مروج الذهب مى نویسد: چون عثمان بن عفان كه از بنى امیه بود به خلافت رسید با جمعى از بنى امیه وارد خانه اش شد. در آن هنگام ابوسفیان كه نابینا شده بود بهحضار گفت: آیا غیر از بنى امیه كسى در میان شما هست؟ حضار گفتند: نه، ابوسفیانن گفت: اى بنى امیه! خلافت اسلامى را مانند گوئى بازیچه خود قرار دهید كه قسم به كسى كه ابوسفیان به او سوگند یاد مى كند من پیوسته آن را براى شما مى خواستم و از این پس حكومت اسلامى به وراثت به كودكان شما مى رسد.( قال یا بنى امیه; تلقفوها تلقف الكرة، فوالذى یحلف به ابوسفیان مازلت ارجوها لكم ولتصبرن الى صبیانكم وراثة)

عثمان ناراحت شد و از وى روى برگردانید. چون این خبر به مهاجرین و انصار رسید، عمار یاسر درمسجد پیغمبر ایستاد و گفت: اى جماعت قریش! وقتى شما خلافت اسلامى را از خاندان پیغمبرتان گرفته و گاهى به این دهید و زمانى به آن، ایمن نیستیم كه خدا آن را از چنگ شما درآورد و به دیگرى دهد، چنانكه شما از دست اهلش درآوردید، و به غیر اهلش دادید!

سپس مقداد برخاست و گفت: كار زشتى مانند آزارى را كه شما بعد از پیغمبر نسبت به خاندانش مرتكب شدید ندیده ام.

عبدالرحمن بن عوف (معركه گیر خلافت و داماد عثمان) گفت: اى مقداد! به تو چه؟

مقداد گفت: به خدا من اهل بیت پیغمبر را به خاطر محبتى كه پیغمبر (صلى الله علیه و آله) به آنها داشت دوست مى دارم، و یقین دارم كه حق با آنها و در میان آنها است.

اى عبدالرحمان! از قریش تعجب مى كنم كه به بركت خاندان پیغمبر چنین جایگاهى در میان مردم یافته اند، ولى هم اكنون گرد آمده اند تا حكومت اسلامى را از دست اهل بیت پیغمبر درآورند.

اى عبدالرحمان! به خدا قسم اگر یاورانى داشتم، مانند روزى كه در جنگ بدر در التزام پیغمبر (صلى الله علیه و آله) با قریش جنگ كردم، با آنها پیكار مى نمودم. (تا آنها نتوانند خلافت اسلامى را قبضه كنند).

سپس مسعودى مى نویسد: میان مخالفان و طرفداران خلافت عثمان و بنى امیه سخن به درازا كشید، و ما همه را دركتابهاى دیگر خود «مرآت الزمان » و «اخبار الشورى و الدار» آورده ایم.( مروج الذهب جلد 1 ص 351)

نكته جالبى كه در سخن ابوسفیان هست و باید به آن توجه داشت این است كه او حتى تا پایان عمر هم مسلمان بنود. زیرا مى گوید: «قسم به كسى كه ابوسفیان به او سوگند یاد مى كند!» و طبق معمول مسلمانان نه گفت: «به خدا قسم » بلكه چون مى دانست غیر ازبنى امیه كسى در مجلس نیست باطن خود را آشكار ساخت و گفت: قسم به كسى كه ابوسفیان به او سوگند یاد مى كند، كه لابد «لات » یا «هبل » یا«عزى » بوده است.

دیگر اینكه او خلافت اسلامى را به باد مسخره گرفته و مى گوید حال كه آن را به چنگ آورده اید، مانند گوئى با آن بازى كنید، و از این به بعد كودكان بنى امیه چنین خواهند كرد، چنانكه پسر معاویه، و نوه اش یزید پلید و سایر خلفاى بنى امیه پس از او اسلام را به بازى گرفتند، و كردند آنچه كردند و باز هم «رضى الله عنه » هستند!

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه