تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - بازگشت پیغمبر از طائف و برخورد با قبائل

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

پنجشنبه 14 آبان 1388

بازگشت پیغمبر از طائف و برخورد با قبائل

نویسنده: arash rastin   طبقه بندی: مذهبی، 

بازگشت پیغمبر از طائف و برخورد با قبائل

هنگامى كه پیغمبر از طائف به مكه بازگشت، مردم مكه و قریش را در مخالفت با خود سرسخت تر از پیش دید، مگر اندكى از متضعفین كه به آن برگزیده خدا ایمان آورده بودند.

چون موسم حج و آمدن قبایل عرب به مكه و منا در ماه رجب براى عمره و ماه ذى الحجه براى زیارت فرا رسید، پیغمبر كه دیگر از دعوت مردم بومى مكه و قبائل شهرنشین قریش مایوس شده بود، با استفاده از فرصت به دعوت قبائل پرداخت. براى تامین این منظور شخصا به هر قبیله اى سر مى زد و با صراحت اعلام مى داشت كه من پیغمبر خدایم و خدا مرا براى راهنمائى شما ارسال داشته است، و از آنها مى خواست كه دعوت او را پذیرا شوند. ولى سران قبائل از پذیرش دعوت پیغمبر سرباز مى زدند و مى گفتند: قوم او (قریش) بهتر از ما او را مى شناسند.

محمد بن اسحاق مورخ مشهور مى گوید: شنیدم كه ربیعة كه ربیعة بن عباد براى پدرم نقل مى كرد و مى گفت: من نوجوانى بودم كه با پدرم در موسم حج در «منا» به سر مى بردم.

روزى دیدم پیغمبر مقابل خیمه جمعى از قبائل ایستاده و مى گوید: از بنى فلان! من از جانب خداوند یكتا براى هدایت شما مبعوث شده ام. خداى یگانه به شما فرمان مى دهد كه فقط او یعنى «الله » را پرستش كنید، و به هیچ وجه به وى شرك نورزید، و خود را از پرستش اینها كه مظاهر شرك هستند رها سازید.

به من ایمان بیاورید و مرا در آنچه مى گویم تصدیق كنید و به دفاع از من در مقابل دشمنانم برخیزید، تا آنچه را خدا به خاطر آن مرا برانگیخته است، آشكار سازم.

چون پیغمبر از سخن گفتن فراغت یافت، دیدم مردى كه یك چشم داشت و پشت سر پیغمبر ایستاده بود رو كرد به افراد قبیله مزبور و گفت: اى بنى فلان! این مرد شما را دعوت مى كند كه طوق بندگى «لات » و «عزى » را از گردن خود درآورید. او بدعت گذار است و مى خواهد شما را گمراه كند. از وى اطاعت نكنید و آنچه گفت نشنیده انگارید.

ربیعه گفت: به پدرم گفتم: این مرد كیست كه دنبال محمد مى رود و سخن او را رد مى كند؟ پدرم گفت: او عموى وى ابولهب است.

پیغمبر ازجمله به در خیمه هاى «بنى كنده » رفت، و در حالى كه بزرگ آنها به نام «ملیح » در میان ایشان شنسته بود، به دعوت آنان پرداخت. پیغمبر از بنى كنده خواست كه خداى یكتا را پرستش كنند، و او را به عنوان فرستاده او باور دارند، ولى بندى كنده از پذیرش دعوت حضرت سرباز زدند.

از جمله رسول خدا به سراغ تیره اى از قبیله «بنى كلب » رفت كه به آنها «بنو عبدالله » مى گفتند. جالب بود كه نام «الله » در اسم نیاى آنها تركیب یافته بود، و جد خود را «بنده الله » مى دانستند. پیغمبر خطاب به آنها فرمود: اى فرزندان عبدالله! خداى یگانه «الله » نام نیاى شما را زیبا قرار داده است. من نیز بنده الله و فرستاده اویم، شما را به پرستش «الله » مى خوانم اما آنها نیز از پذیرش دعوت پیغمبر رحمت امتناع ورزیدند.

نیز پیغمبر به سراغ «بنى حنیفه » رفت، و آنها را دعوت به پرستش خداى یكتا و پذیرش نبوت خود نمود. ولى آنها زشت تر از بقیه افراد قبائل با آن فرستاده خوا برخورد نمودند...( سیره ابن هشام - جلد 2 ص 287)

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه