تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - چاره جوئى قریش براى جلوگیرى از مهاجرت پیغمبر

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

یکشنبه 24 آبان 1388

چاره جوئى قریش براى جلوگیرى از مهاجرت پیغمبر

نویسنده: arash rastin   طبقه بندی: مذهبی، 

چاره جوئى قریش براى جلوگیرى از مهاجرت پیغمبر

پس ازبیعت عقبه پیغمبر به مسلمانان دستور داد كه آرام آرام به مدینه كوچ كنند و در انتظار آمدن حضرت باشند. هنگامى كه قریش متوجه شدند گروهى از مردم یثرب از قبیله اوس و خزرج با پیغمبر بیعت كرده اند، رسول خدا به آنها قول داده است كه به سرزمین آنان مهاجرت كند، به خصوص وقتى دیدند مسلمانان دسته دسته به مدینه مهاجرت مى كنند، نخست درمقام جلوگیرى از مهاجرت بقیه مسلمانان كه افراد قبائل آنها بودند، برآمدند.

چون مى دانستند كه اجتماع مسلمین در مدینه و پیوند آنها با اوس و خزرج خطرى بزرگ براى آینده آنها خواهد بود.

بعضى از مسلمانان را گرفتند و به حبس انداختند، و از بعضى دیگر فقط ممانعت به عمل آوردند تا به مدینه هجرت نكنند. طولى نكشید كه اطلاع یافتند مسلمانان مهاجر در مدینه اجتماع نموده و اوس و خزرج هم كه در انتظار آمدن پیغمبر بودند به حمایت و جادادن به آنان كمر همت بسته اند، و فقط پیغمبر و تنى چند از مسلمین محبوس یا بیمار در مكه باقى مانده اند.

از طرفى دو قبیله اوس و خزرج هم كه سالها تحت سلطه اقتصادى یهود بودند، و سالیان دراز بود كه پوسته میان آنها آتش جنگ زبانه مى كشید، و از آن همه جنگ و جدال و تفرقه و دشمنى و تسلط یهود به ستوه آمده بودند، مهاجرت مسلمانان مكه و هجرت پیغمبر را به فال نیك گرفتند و هر لحظه چشم به راه ورود خود پیغمبر صلى الله علیه و آله بودند.

سران قریش براى جلوگیرى از هجرت پیغمبر درمجلسى مشورتى خود «دارالندوه » كه جد چهارم پیغمبر قصى بن كلاب در خانه خود جنب مسجدالحرام تاسیس كرده بود، اجتماع نمودند و به شور و تبادل نظر پیرامون نحوه ممانعت از خروج پیغمبر پرداختند. آنها چله نفر بودند.

افراد سرشناسى كه در این جلسه حضور داشتند: عتبه و بدادرش شیبه، حارث بن عمر، طعیمة بن عدى، حبیب بن مطعم، نضربن حارث، ابوالبخترى، ربیعة بن اسود، حكیم بن حزام، نبیه و منبه فرزندان حجاج امیة بن خلف و ابوجهل و دیگران بودند.

نخست ابوجهل آغاز به سخن كرد و گفت: همه مى دانید كه در میان قبائل عرب كسى ازم ا قریش محترم تر نبود. ما مردمى بودیم كه در حرم خدا و محل امن او جاى داشتیم، و هر ساله قبائل عرب در دو نوبت به شهر ما مى آمدند، و كسى مزاحم ما نبود. و قتى محمد در میان ما رشد كرد او را به خاطر شایستگى و امانت داریش «امین » خواندیم.تا ادعا كرد كه پیغمبر خدا است. خدایان ما را به زشتى یاد كرد و ما را ریشخند نمود. جوانان ما را تباه گردانید و اجتماع ما را پراكنده ساخت. هم اكنون نظر من این است كه تا دیر نشده مردى را واداریم تا به طور ناشناس او را به قتل رساند. اگر بنى هاشم براى گرفتن انتقام خون او با ما به نزاع برخاستند در برابر خونبهایش را مى دهیم و از خطر مى رهیم.

پیرى نجدى كه ریش سفید مجلس بود گفت: این نظر خطرناكى است. زیرا بنى هاشم هرگز قاتل محمد را زنده نخواهند گذاشت، و در نتیجه جنگ داخلى در منطقه حرم كه محل امن شماست درگیر خواهد شد.

دیگرى گفت: او را بگیرید و به زنجیر بكشید و در خانه در بسته اى نگاه دارید تا مانند شعراى قبل از خود «زهیر» و «نابغه » جان بسپارد.

پیر نجد گفت: اگر او را حبس كنید خبر او به یارانش مى رسد و آنها هجوم آورده و از چنگ شما بیرونش مى آورند.

سومى گفت: محمد را سوار بر شترى نموده و دست بسته از شهر بیرون مى كنیم تا شتر او را در میان كوه ها و دره ها برده و نابود گرداند و دیگر معلوم نباشد كه مسؤول كیست.

پیر نجدى گفت: مگر نمى دانید او چه گفتار شیرینى دارد. اگر چنین كنید به هر قبیله اى از عرب كه برسد با سخن شیرینش آنها را متوجه خود ساخته و به یاریش شتافته نجاتش مى دهند.

چون سخن به این جا رسید حاضران مجلس گفتند: خوب ما آنچه مى دانستیم گفتمى اكنون نظر شما چیست؟

پیر نجدى كه گویند شیطان بوده است گفت: نظر من این است كه از هرقبیله اى یك نفر داوطلب شود، و در یك شب به خانه محمد هجوم آورده و او را در بستر خواب به قتل رسانند. در این صورت دیگر بنى هاشم نمى تواند به طلب خون او قیام كنند.

چون اولا با چهل قبیله عرب مواجه خواهند شد، و ثانیا از خود بین هاشم هم یك نفر هست كه عمویش ابولهب باشد.

همگى این راى را پسندیدند و آن را تصویب نمودند و بنا گذاشتند چهل نفر به نمایندگى از چهل قبیله از جمله ابولهب عموى پیغمبر را احاطه نموده و یكباره هجوم آورده و حضرت را درخ واب به قتل رسانند.

پس از آن جبرئیل امین نازل شد و این آیه را خطاب به پیغمبر از جانب خداوند نازل كرد: «كافران نقشه كشیده اند كه تو را بكشند، یا حبس نمایند، یا از شهر بیرون كنند، آنها نقشه مى كشند و خدا هم نقشه مى كشد، ولى خدا بهترین نقشه كشان است.»( و اذ یمكر بك الذین كفروا لیثبتوك او یقتلوك او یخرجوك و یمكرون و یمكروالله و الله خیر الماكرین. (سوره انفال آیه 29))

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه