تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - حمله به خانه پیغمبر

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

سه شنبه 26 آبان 1388

حمله به خانه پیغمبر

نویسنده: arash rastin   طبقه بندی: مذهبی، 

حمله به خانه پیغمبر

پیغمبر كه این خبر را از جبرئیل شنید در صدد برآمد تا به فرمان خداوند از شهر محبوبش مكه كه به صورت كانون خطر درآمده بود، خارج شود، و مكه را به قصد مدینه ترك كند. سپس على علیه السلام را كه جوانى 23 ساله بود خواست و فرمود: یا على حاضر هستى جانت را فداى من كنى؟ چون امشب چهل نفر داوطلب قبائل عرب به قصد كشتن من به این خانه هجوم مى آورند.

على علیه السلام عرض كرد: یا رسول الله! افتخار مى كنم، ولى آیا اگر من با شما نباشم شما تامین جانى دارید؟ پیغمبر فرمود: «آرى. جبرئیل به من گفته است از شهر خارج شو كه خدا تو را حفظ خواهد كرد.» این خود امتحانى براى میزان ایثار و فداكاریى على علیه السلام بود تا در صورت قبول آن از طرف آن حضرت معلوم شود آن كس كه در حساس ترین لحظه تاریخ حیات پیغمبر خاتم جان خود را سپر كرد تا او سالم بماند، على علیه السلام بود.

به دنبال آن پیغمبر صلى الله علیه و آله به على علیه السلام فرمود: پس از آن كه پاسى از شب گذشت من از خانه خارج مى شوم و تو رداى مرا به دوش گرفته بخواب. على علیه السلام آمادگى كامل خود را براى این جان فشانى اعلام داشت و متعاقب آن پیغمبر آماده خروج از خانه شد.

در آن لحظه كه اواخر شب بود چهل نفر نمایندگان قبائل عرب با دلى پر از خشم و كینه نسبت به رسول خدا شمشیر به دست اطراف خانه را احاطه كرده و آماده بودند تا اندكى بعد همگى حمله به خانه و هجوم به بستر پیغمبر را شروع كنند، و با این حمله و هجوم پیغمبر را قطعه قطعه نمایند، و دنبال كار خود بروند، و همه چیز تمام شود.

همین كه پیغمبر خواست از خانه خارج شود شروع كرد به قرائت آیات اوائل سوره مباركه «یس ». بدین گونه:

«بسم الله الرحمن الرحیم. سوگند به قرآن استوار كه تو از پیغمبرانى، و بر راه راست قرار دارى. قرآن توهم از جانب خداى مقتدر مهربان نازل شده. تا مردمى را كه پدرانشان از عذاب الهى بیم داده نشدند و درغفلت ماندند، بیم دهى. سخن خدا بر بیشتر آنان خوانده شد. با این وصف ایمان نمى آورند. ما زنجیرهائى از آتش در گردنهاى آنها قرار دادیم و دستهاى بسته شان به چانه ها رسیده و سرها بى اختیار است. (یعنى كفار گوئى چنین هستند، یا فرداى قیامت چنین حالى دارند.) ما از سمت مقابل و پشت سر آنها سدى قرار دادیم، و آنها را چنان پوشاندیم كه چیزى را نبینند».(بسم الله الرحمن الرحیم. یس. والقرآن الحكیم. انك لمن المرسلین على صراط المستقیم. تنزیل العزیز الرحیم. لتنذر قوما ما انذر آباء هم فهم غافلون. لقد حق القول على اكثرهم لا یؤمنون انا جلعنا فى اعناقهم اغلالا فهى الا الاذقان فهم مقمحون و جعلنامخن بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا و اغشیناهم فهم لا بیصرون.)

سپس خم شد و مشتى خاك از زمین برداشت و در را گشود و به سر و صورت آنها كه جلو در خانه را گرفته بودند پاشید و فرمود: صورت هاتان سیاه باد. و از آن پس بدون اینكه كسى حضرت را ببیند از میان آنها گذشت.

پس از رفتن پیغمبر مهاجمین گفتند: چرا معطل هستید؟ چرا حمله را شروع نمى كنید؟ از لاى در به درون خانه نگاهخ كردند و به نظرشان آمد كه پیغمبر در بستر خفته است. به دنبال آن در را گشودند و به طرف بستر پیغمبر هجوم بردند، ولیناگهان دیدند كه على علیه السلام در جاى پیغمبر خفته است. على علیه السلام برخاست و با صداى بلند فرمود: چه مى خواهید؟ گفتند: محمد كو؟ فرمود: شما خواستید او را از شهر بیرون كنید، و او كه چنین دید خود از شهر خارج شده و من در جاى او خوابیده ام یكى در آن میان گفت: حال كه محمد را به چنگ نیاوردید على هم غنیمت است. او را بكشید. ولى با ایستادگى مردانه جوانمرد نامى اسلام على علیه السلام و اختلاف نظر مهاجمین پس از زد و خوردى با على علیه السلام خانه را ترك كردند و جان آن حضرت از خطر نجات یافت.

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه