تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - ماه هاى حرام/رباخوارى قریش/روحیات عرب و صفات عمومى قریش

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

عرب جاهلى سالى چهار ماه را هاه هاى حرام مى دانستند: رجب، ذى القعده، دى الحجه، محرم. حرام یعنى محترم. در حقیقت عرب چون پاس احترام این ماه ها را نگاه مى داشتند، لذا از هرگونه قتل و غارت و آدم كشى درآنها اكیدا ممانعت به عمل مى آوردند. در این ماه ها عرب از تمامى نقاط جزیره عربستان به مكه مى آمدند، و مراسم عبادت و طواف انجام مى دادند، یا به بازار عكاظ و اسواق دیگر مى رفتند، و به كار تجارت و مبادله كالا و ایراد شعر و خطابه مى پرداختند.

هرچند اعراب جاهلى بت یا ستاره یا اشیاى دیگر را مى پرستیدند، ولى با این وصف عمده نظر آنها درآمد و رفت به مكه احترام به كعبه و مراسمى بود كه بر محور آن انجام مى گرفت. با این وضع چنان كه گفتیم آنها در ضمن به كار تجارت و مبادله شعر و خطابه حتى در منازل و اسواق میان راه هم اشتغال داشتند.

در ماه هاى حرام به كسى تعرض نمى شد. به قتلى نه تجاوزى و هتك ناموسى به وقوع نمى پوست. حتى حیوانات هم از امنیت و آزادى برخوردار بودند و تامین جانى داشتند.

اگر دراین مدت به كسى تعدى مى شد، عموم قبائل خود را موظف مى داشتند تجاوز را سركوب كنند و متعدى را به كیفر رسانند.

مى توان گفت اهل مكه عموما تاجربودند. مرد و زن اشراف مكه و فامیل هاى وابسته، در مال التجاره و سرمایه این تجارت عمومى و همیشگى سهیم بودند، و از این راه ثروت زیادى به دست مى آوردند. معروف است كه خدیجه همسر پیغمبر قبل از ازدواج باآن حضرت از تجار عمده بود، ولى باید دانست كه بقیه زنان قریش هم تقریبا چنین بودند، و اختصاص به خدیجه نداشت.

از این گذشته چون مردم مكه سالى یكبار از زوار كعبه و قبائل مختلف كه براى انجام مراسم حج مى آمدند، پذیرائى مى نمودند و آنها نیز فراورده هاى خود را در در منازل میان راه و خود مكه مى فروختند، از این راه نیز، سود سرشارى عاید قریش مى شد.

براى درك اهمیت قریش، باید در نظر داشت كه گاهى دوهزار و پانصد شتر كالاى آنها را میانحجازو شام و یمن مبادله مى كرد.

مبادلات تجارى آنها طلا، نقره، پوست، چرم، ادویه، عطر، صمغ، سنا، یعنى محصولات یمن و هند و حبشه بود، و از شام و مصر و فلسطین نیز كتان، ابریشم، اسلحه، غله، زیتون، و روغن زیتون و غیره مى آوردند.

به موازات ظهور اسلام تجار عمده قریش ابوسفیان از قبیله بنى امیه، عتبة بن ربیعه از قبیله عبدالدار، ابوجهل از قبیله بنى مخزوم، و ابولهب از قبیله بنى هاشم بودند، كه همگى از ثروتمندان و مال داران معروف به شمار مى رفتند.

رباخوارى قریش

تجارت و ثروت اندوزى قریش با ربا خوارى توام بود. ربا را با چند برابر مى گرفتند. ثروتمندان عرب گذشته ازسودى كه از تجارت مى بردند، سود حاصل از ربا نیز بر درآمد سرشار آنها مى افزود. ربا را توعى بیع و خرید و فروش مى دانستند. چنان به آن دل بستهبودند كه موقع مطالبه و گرفتن هیچگونه ترحم و ملاحظه نداشتند. شیوع رباخوارى آینده بدهكاران را مختل مى نمود، و بسیارى در زیر بار آن به ستوه مى آمدند. چه بسا كه به واسطه ندارى ناگزیر مى شدند به صورت مزدور و یا برده طلب كار رباخوار درآیند.

این معنا موجب گردید كه اسلام از همان آغاز كار به جنگ رباخواران برود، تا آنجا كه قرآن رباخوارى را در حكم جنگ با خدا دانسته است. و صریحا مى گوید: خدا داد و ستد معمول را حلال كرده است، و ربا را حرام.

از كارهاى بسیار مفید و سرنوشت ساز اسلام همین مبارزه با رباخوارى بود كه قشر مستضعف را نجات داد، و جلو سود كلان مفت خوران را گرفت.

روحیات عرب و صفات عمومى قریش

شهر مكه نه حكومتى داشت، و نه ماموران رسمى كه انتظامات شهر را به عهده گیرد. در عوض عهد و پیمان و سوگند، و حق جوار (پناهدگى و بست نشینى) كه قریش سخت پاى بند آن بود، این نقیصه را جبران مى كرد. عرب به قبیله و پیوستگى به آن اهمیت زیاد مى داد.

شیوخ قبائل در نشستگاه خود كه به آن «نادى » مى گفتند، و بعدها به «دارالندوه » مشهور شد، گرد مى آمدند، و درباره جنگ و صلح و امور دینى (توجه و مراقبت از بتها) به مشورت و تبادل نظر مى پرداختند.

كار قریش در مكه و طائف تجارت، و اعراب بادیه، شترچرانى و جنگ و گریز و قتل و غارت بود.

رسم دختركشى و زنده به گور كردن دختران نیزیك رسم اشرافى بود. چون یكى از ملوك حیره به دختران جوانمردى از متنفذان تجاوز كرده بود، و او براى حفظ آبروى خود، تمام دختران خود را زنده بگور كرد، این رسم كم كم میان بعضى از رجال قوم رسمى شد. گاهى نیز به واسطه فقر و تنگدستى دختران خود را كه به كار جنگ و غارت نمى آمدند، مى كشتند، تا هم به اسارت نیفتند و مورد هتك حرمت قرار نگیرند، و هم سربار زندگى نباشند. در هر صورت دختركشى عمومیت نداشت، و همه جا معمول نبود. و بیشتر درقبیله «بنى تمیم » و «بنى اسد» اتفاق مى افتاد.

اعراب جاهلى مردار مى خوردند و راهزنى مى كردند، و از شراب و زنا و بى بند بارى لذت خاصى مى بردند.

اوقات خوش و لحظات بى كارى آنها با نقل افكار جاهلانه و تخیلات شاعرانه كه از غارتگرى ها و قتل نفس ها و باده گسارى ها و عشق بازى ها و عیش و نوشها حكایت مى كرد، مى گذشت.

این سرگرمى ها و عادات و رسوم و بى خبرى ها دیگر فرصتى به اعراب بت پرست ثروتمند عیاش یا بینوایى تهیدست گرفتار نمى داد تا به خدا وعالم بعد از مرگ بیندیشند، و پى به حقیقت ببرند. براى آنها زندگى جز اینها مفهومى نداشت.

با این كه در سفرهاى شام و یمن با یهود و نصارا (اهل كتاب) و مردم متمدن روم و ایران و دیگر نقاط ارتباط پیدا مى كردند، و كم و بیش با آداب ورسوم آنها آشنا مى شدند، مع الوصف زندگى در منطقه دور افتاده بادیه و محیط تنگ مكه و مدینه و طائف، و انس و تعصب زایدالوصفى كه طى قرون متمادى به زندگى خود داشتند، به هیچ وجه آنها را تحت تاثیر قرار نمى داد، و از آنچه مى اندیشیدند باز نمى داشت. در حقیقت به آنچه داشتند خوش بودند. جز آن چیزى نمى شناختند، و چیزى نمى خواستند.

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه