تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - هجرت پیغمبر به مدینه

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

شنبه 30 آبان 1388

هجرت پیغمبر به مدینه

نویسنده: arash rastin   طبقه بندی: مذهبی، 

هجرت پیغمبر به مدینه

همین كه پیغمبر از خانه خارج شد جبرئیل نازل گردید و گفت: یا رسول الله! راه «غار ثور» را پیش گیر. غار ثور در كوهى در مسیر «منا» است. چون بلندى كوه مانند شاخ هاى گاو است، آن را «ثور» یعنى گاو مى خواندند.

پیغمبر راه منا را پیش گرفت و با توكل به خدا از مكه خارج شد. در میان راه با ابوبكر برخورد نمود. ابوبكر كه موضوع را از پیغمبر شنید، از حضرت خواست او را با خودبرد تا پس از خارج شدن پیغمبر از مكه از آسیب قریش در امان باشد، پیغمبر هم پذیرفت. وقتى به كوه ثور رسیدند داخل غار شدند. از آن طرف همین كه هوا روشن شد سران قریش به جستجوى پیغمبر پرداختند. مردى در میان آنها بود كه از علم قیافه و شناسائى جاى پاى افراد بر روز خاك بهره مند بود.

نخست آمدند به در خانه پیغمبر و مرد قیافه شناس به نام «ابوكرز» را آوردند تا ببینند پبغمبر از در خانه به كجا رفته است. محیط مكه و مدینه به واسطه وجود شن طورى است كه آدمى ترجیح مى دهد پاپوش را از پا درآورد و با پاى برهنه راه برود.

ابوكرز گفت: به خدا این جاى پا نظیر جاى پاى حضرت ابراهیم است كه در سنگ «مقام ابراهیم » وجود دارد. معلوم شد جاى پاهاى پیغمبر است.

جاى پاهاى حضرت را دنبال كردند تا جائى كه یك نفر دیگر هم با پیغمبر همراه شده است. قریش از ابوكرز خواستند ببیند جاى پاى كیست؟ ابوكرز پس از بررسى گفت: جاى پاى ابوقحافه یا پسر او ابوبكر است.

آنها همراه ابوكرز همچنان به دنبال جاى پاها پیش رفتند تا به غار رسیدند، ولى خداوند كه حافظ پیغمبر بود مانع ازآن شد كه آنها احتمال دهند پیغمبر در غار است.

به همین جهت از همان جا برگشتند، و در نقاط دیگر میان كوه ها و دره ها و بیابان هاى اطراف مكه به جستجوى حضرت پرداختند. حتى براى كسى كه اطلاعى از پیغمبر بیاورد جایزه هم قرار دادند. جایزه صد شتر بود.

پس از رفع خطر پیغمبر از غار بیرون آمد و دید كه چوپانى به نام «ابن اریقط » پیش مى آید. پیغمبر او را خواست و از وى تضمین گرفت كه خبر او را به اهل مكه نرساند.

چوپان پرسید: قصد كجا دارید؟ حضرت فرمود: یثرب. چوپان گفت: من شما را از راهى خواهم برد كه هیچ كس اطلاع نیابد.

پیغمبر فرمود: پس برو به شهر و به على بگو توشه و شترى براى من تهیه كند و بیاورد. ابوبكر هم گفت: سرى هم به خانه ما بزن و به دخترم اسماء بگو توشه و دو شتر براى من آماده سازد و عامر بن فهیره آنها را بیاورد. عامر غلام ابوبكر و مسلمان بود.

ابن اریقط به مكه آمد و على علیه السلام را دید و پیغام رسول خدا را رسانید. به خانه ابوبكر هم رفت و سفارش ابوبكر را به دخترش گفت و به دنبال آن على علیه السلام و عام بن فهیره و ابن اریقط با توشه و شتران سر رسیدند.

در آنجا به گفته شیخ طوسى در «امالى » پیغمبر پس از تحویل گرفتن آنچه على علیه السلام آورده بود به وى فرمود: یا على! ما به سوى مدینه هجرت مى كنیم تو برگرد به مكه و در روز روشن با صداى رسا اعلام كن كه محمد از شهر خارج شده، هر كس امانتى در نزد او دارد یا از وى طلبكار است، بیاید و امانت و طلب خود را بگیرد. پس از استرداد امانات مردم و پرداختن قرض هاى من، وسیله مسافرت دخترم زهرا و مادرت فاطمه دختر اسد، و هر كس از بنى هاشم را كه مایل به هجرت باشد فراهم كن و با خود به مدینه بیاور، و بدان كه دیگر گزندى به تو نخواهد رسید.

على علیه السلام به مدینه بازگشت و پیغبمر با راهنماى خود ابن اریقط رهسپار مدینه شدند. در میان راه به خیمه «ام معبد» در آمدند و آن زن با كمال از آنها پزیرائى نمود كه خود داستانى مفصل دارد. همچنین با سراقة بن مالك كه از جانب سران قریش ماموریت یافته بود در نقاط مختلف براى ردیابى سفر پیغمبر اهتمام ورزد برخورد نمود كه چون پاى اسب سراقه در شن فرو رفت و آن را به فال بد گرفت، از پیغمبر خواست دعا كند اسبش گزندى نبیند، و در عوض تعهد خواهد كرد كه خط سیر حضرت را به قریش اطلاع ندهد. به دنبال آن اسبش از شن ها بیرون آمد، و او هم به مكه بازگشت.

پیغمبر در روز 12 ماه ربیع الاول سال یازدهم وارد حومه مدینه و دهكده «قبا» شد. مردم مدینه كه اطلاع یافتند پیغمبر وارد خواهد شد، مرد و زن و پیر و جوان همراه مسلمانان مهاجر تا قبا به استقبال آمده بودند، و چون پیغمبر را دیدند هلهله كنان شادى ها نمودند.

زنان و دختران و كودكان مدینه در پشت بامها با صداى بلند این سرود پرشور و دلنشین را مى خواندند.

طلع البدر علینا من ثنیات الوداع وجب الشكر علینا ما دعا لله داع ایها المبعوث فینا جئت بالامر المطاع یعنى: ماه تابان به سوى ما طلوع كرد.

از نقطه ثنیة الوداع (ثنیة الوداع نقطه اى بوده كه مسافرین مدینه را تا آنجا تودیع و بدرقه مى كردند.)شكر این نعمت بر ما واجب است. تا هنگامى كه كسى خدا را مى خواند.

اى پیغمبرى كه در میان ما برانگیخته شده اى!فرمانى مطاع از جانب خدا آورده اى.

پیغمبر ضمن قدردانى از مردم مدینه از پیران و زنان و كودكان خواست تا به شهر برگردند، و خود با بقیه مردم مدینه و مهاجرین چند روز در قبا ماند، تا اینكه على علیه السلام از مكه رسید و با رسیدن وى پیغمبر آماده شد تا وارد مدینه شود.

ابن اثیر مى نویسد: چون على علیه السلام از انجام آنچه پیغمبر به وى دستور داده بود در مكه فراغت یافت، مكه را ترك گفت و به مدینه هجرت نمود. شب ها در حركمت بود و روزها خود را پنهان مى كرد تا وارد مدینه شد در حالى كه پاهایش مجروح شده بود.

همین كه پیغمبر از آمدن على علیه السلام آگاهى یافت فرمود: بگوئید على بیاید. عرض كردند:یا رسول الله! على نمى تواند راه برود. پیغمبر (صلى الله علیه و آله) خود آمد و على (علیه السلام) را در آغوش گرفت و از مشاهده ورم پاهاى او گریست. سپس دست برد و با آب دهان مبارك خود پاهاى مجروح على (علیه السلام) را مالش داد، و همین موجب شد كه على علیه السلام تا هنگام شهادت دیگر از ناحیه پا ناراحتى ندید.( كامل ابن اثیر، ج 2 ص 75)

على (علیه السلام) خود تنها هجرت كرده بود و زن و دختران پیغمبر كسان دیگر بعدا هجرت نمودند.

قبل از حركت، پیغمبر قطعه زمینى را در آنجا تعلق به دو نفر یتیم داشت به دو برابر قیمت از قیم آنها خرید و به یاد چند روزى كه در آنجا اقامت داشته است، نقشه اولین مسجد را با گچ ریخت و در آن نماز گزارد. همان جا این آیه شریفه نازل شد:

«مسجدى كه بر اساس تقوا در نخستین روز تاسیس یافته است، جا دارد كه در آن نماز گزارند. در این مسجد مردانى هستند كه مى خواهند پاك بمانند.»(لمسجد اسس على التقوى من اول یوم احق ان تقوم فیه رجال یحبون ان یتطهروا. سوره توبه آیه 108)

سپس پیغمبر و همراهان در میان هلهله و شادى بى نظیر مردم مدینه وارد آن شهر تاریخى گردید و ده سال آخر عمر پربركتش را در آنجا به سر آورد.پیغمبر 13 سال در مكه و 10سال درمدینه دوران نبوت خود را گذرانید، و در این مدت و بیشتر ده سالى كه در مدینه بود توانست در سایه لیاقت ذاتى و زحمات خارق العاده اش ملت عرب را از خواب گرانى كه در ان فرو رفته بودند بیدار كند، و با تكمیل قرآن مجید كه نزول آیات و سوره هاى آن تا سال دهم هجرت ادامه داشت، عالى ترین تعالیم حیاتبخش آسمانى را به منظور ساختن انسانهاى نمونه و جهانى نو بر اساس یكتا پرستى و عدالت فردى و اجتماعى و نجات بشریت از سقوط اخلاقى و ظلم و فساد و تبعیض و بى عدالتى و مقاسد اجتماعى، در اختیار جهانیان قرار دهد. به یاد شیخ مصلح الدین سعدى شیرازى:

كریم السجایا، جمیل الشیم نبى البرایا، شفیع الامم امام رسل، پیشواى سبیل امین خدا، مهبط جبرئیل شفیع الورى، خواجه بعثت و نشر امام الهدى، صدر دیوان حشر كلیمى كه طوق فلك طور اوست همه نورها برتو نور اوست یتیمى كه ناخوانده ابجد درست كتب خانه هفت ملت بشست چو صیتش در افواه دنیا فتاد تزلزل در ایوان كسرى فتاد به لا قامت لات بشكست و خرد به اعزاز دین آب «عزى » ببرد نه بر لات و عزى برآورد گرد كه انجیل و تورات منسوخ كرد بلند آسمان پیش قدرت خجل تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل تو اصل وجود آمدى از نخست دگر هر چه موجود شد فرع تست ندانم كدامین سخن گویمت كه والاترى زآنچه من گویمت بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله حسنت جمیع خصاله صلوا علیه و آله

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه