تبلیغات
زندگینامه ی حضرت محمد (ص) - معراج از دید علمى قسمت اول

زندگینامه ی حضرت محمد (ص)

دوشنبه 2 آذر 1388

معراج از دید علمى قسمت اول

نویسنده: arash rastin   طبقه بندی: مذهبی، 

معراج از دید علمى

(این قسمت متمم بحث معراج است كه در بخش مخصوص به خود در متن كتاب آمده است.)

با اینكه گفتیم ما معراج پیغمبر را یك معجزه مى دانیم كه با قدرت الهى انجام گرفته است، مع الوصف باید دانست كه در روایات اسلامى راجع به معراج به نكاتى برخورد مى كنیم كه مى توانیم پس از تسخیر فضا و پیشرفت علوم فضائى ان را از دید علمى هم مورد توجه قرار دهیم:

مجله فضا شماره 6 به تاریخ 5/1/1351 شمسى در مقاله اى تحت عنوان «رصدخانه پالومار عظمت جهان بالا را چنین توصیف مى كند» از جمله توشته بود: «تنها در كهكشانى كه منظومه شمسى ما جزئى از آن است و یكى از هزاران كهكشان هاى عالم بالاست، صدها میلیون خورشید و ستاره درخشان است كه در میان آنها روز محاسبات دانشمندان میلیون ها سیاره مسكون با میلیاردها موجود زنده وجود دارد.»

این یك نمونه از اعترافات دانش فضائى امروز بشر است كه عقیده دارند در بعضى از سیارات عالم بالا موجود زنده هست. بارها در تحقیقات دانشمندان علم فضا خوانده ایم كه از موجود زنده كرات آسمانى سخن به میان آورده اند، و در صددند كه اگر علم و تكنیك آنها قادر باشد آن سیارات را كشف كنند و بتوانند با موجودات زنده آنها ارتباط برقرار سازند.

این دانشمندان حتى عقیده دارند در بعضى ازكرات آسمانى تمدنى به مراتب درخشان تر از آنچه در كره زمین است وجود دارد.(پرفسور هشترودى ریاضیدان معروف ایرانى هم با آنكه فردى مادى بود مانند بسیراى از دانشمندان غربى معتقد به موجودیت زنده آسمانى و تمدن پیشرفته و اثر مستقیم آنها در كره زمین بود.) اكنون به این آیات قرآنى و روایات جالب اسلامى در این زمینه توجه كنید:

خدا در قرآن مى فرماید: «از نشانه هاى قدرت خدا این است كه آسمان ها و زمین و موجودات زنده را كه در آنها پراكنده است آفرید.»(و من آیاته خلق السموات و الارض و ما بث فیهما من دابة. سوره شورى آیه 29)

چقدر جالب است كه قرآن صریحا مى گوید: «آیا نمى بینید كه خدا آنچه را در آسمان ها و زمین است، براى بشر مسخر كرده است »(الم تروا ان الله سخر لكم ما فى السموات و ما فى الارض. سوره لقمان آیه 21)

این آیه و نظائر آن به خوبى مى رساند كه بشر قادر است به آسمان ها و آنچه در آنهاست راه یابد. راه بر او مسدود نیست و خدا او را داراى چنین قدرتى دانسته است!

امین الدین طبرسى دانشمند نامى شیعه متوفى به سال 548 ه در تفسیر گرانقدرش «مجمع البیان » كه نزد علماى شیعه و سنى از اعتبار خاصى برخوردار است،در تفسیر آیه شریفه «یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان »( سوره الرحمن آیه 32)یعنى: اى جن و انس اگر بخواهید به نقاط مختلف آسمان ها و زمین راه یابید، بیائید كه راه باز است، ولى بدون قدرت قادر نخواهید بود، از جمله مى نویسد: .

..و نیز گفته شده كه معنى آیه چنین است: «اگر بخواهید از آنچه در آسمان ها و زمین است آگاهى یابید، جز با حجت و بیان (توانائى و دید علمى) قادر نخواهید بود.

شیخ فخر الدین طریحى متوفى در نجف اشرف به سال 1085 ه از دانشمندان عالیقدر ما دركتاب مشهور «مجمع البحرین » كه شرح لغات قرآن و حدیث است، لفظ «كوكب » از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت مى كند كه فرمود: «این ستاره ها كه در آسمان هستند شهرهائى است مانند شهرهائى كه در زمین است »(هذه النجوم التى فى السماء مدائن مثل مدائن التى فى الارض.) و نیز در همان جا از آن حضرت روایت مى كند كه فرمود: ستارگان مانند بزرگترین كوه زمین هستند.( الكواكب كاعظم جبل على الارض.)

در دعاى جوشن كبیر كه آن را امام زین العابدین از پدرش امام حسین از جدش رسول اكرم علیهم السلام روایت نموده است در راز و نیاز با خداوند جهان مى خوانیم كه پیغمبر اسلام عرض مى كند: یا من له الهواء و الفضاء یا من فى السماء عظمته; اى خدائى كه هوا و فضا از آن اوست، و اى خدائى كه عظمت و بزرگیت در آسمان است.

با توجه به این مطالب كه به عنوان نمونه آورده ایم باید بگوئیم چهارده قرن پیش از آن كه علم فضا و رصدخانه هاى بزرگ از وجود موجود زنده در بعضى از سیارات و كرات آسمانى سخن بگویند، و دانش بشرى اعلام كند كه از صد كیلومتر تا هزار كیلومتر اطراف كره زمین را كه به صورت شلغم است و فرورفتگى و بلندى دارد، قشرى از گاز گرفته كه آن را «جو» و «هوا» مى گوییم، و بالاتر آن «خلاء» و «فضا» است، و خلاصه هوا با فضا فرق دارد، و دو چیز است، این واقعیت ها را در گفتار پیغمبر و امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین مى بینیم.

شواهد و قرائن اسلامى چه در آیات قرآنى و چه در احادیث و اخبار و آگاهى دانشمندان ما از وجود موجود زنده در آسمان ها و این كه كرات آسمانى و سیارات عالم بالا بدین كوچكى نیست كه ما مى بینیم، آنقدر زیاد اس، و نزد ما مسلمین امر عادى بوده و هست كه هفتاد سال پیش شاعر دانشمند و متفكر اسلامى اقبال لاهورى مى گوید:

خیال من به تماشاى آسمان بوده است بدوش ماه و به آغوش كهكشان بوده است گمان مبر كه همین خاكدان نشیمن ماست كه هر ستاره جهانى است یا جهان بوده است گویا اقبال لاهورى، با توجه با این ابیات امیر خسرو دهلوى، دو بیت مزبور را سروده است:

تو پندارى جهان غیر از این نیست زمین و آسمانى غیر از این نیست چو آن كرمى كه در گندم نهانست زمین و آسمان او همانست شنیدستم كه هر كوكب جهانى است جداگانه زمین و آسمانى است نكته جالب توجه اینجاست كه پیغمبر اكرم و ائمه اطهار علیهم السلام و دانشمندان بزرگ و حتى شعراى ما در عصر از وجود شهرها و ستارگان و موجود زنده و تمدن آنها و فرق بین هوا و فضا، و بزرگى ستارگان به اندازه برزگترین كوه زمین (به تعبیرى كه مردم آن روز باور كنند) سخن به میان آورده اند، كه روشن فكران و دانشمندان آن عهد بر اساس فرضیه بطلمیوس حكیم یونانى مقیم اسكندریه عقیده داشتند آسمان ها جسم است و مانند پوست پیازى تو درتوى هم مى باشد، و ستارگان میخ هاى زرینى هستند كه خداوند به آسمان كوفته تا بر سر اهل زمین خراب نشوند! را جع به وسیله اى كه پیغمبر در این سیر فضائى سوار آن شد و به آسمانها رفت و برگشت نیز در روایات و گفتار دانشمندان اسلامى به مطالب جالبى بر مى خوریم كه حائز كمال اهمیت است.

در روایات مى گویند براق وسیله اى بوده است كه در اختیار همه پیغمبران قرار داشته است. روایت شده وسیله اى كه حضرت ابراهیم و هاجر و كودك خردسالش اسماعیل را از فلسطین به مكه آورد، همان براق بوده و در تاریخ ابن ازرق روایت مى كند كه حضرت ابراهیم هر ساله با براق از فلسطین براى حج به مكه مى آمد. و اما براق چه بوده است؟ حیوان یا وسیله مصنوعى از جهان دیگر بوده آنهم جالب است و باید از آن اطلاع داشته باشیم.

شیخ فخرالدین طریحى دانشمند نامبرده در «مجمع البحرین » ماده «براق » مى نویسد: «براق به ضم باء جنبنداى بوده كه پیغمبر در شب معراج سوار آن شد. اینكه براق (یعنى دارنده برق) گفته اند به خاطر آن است كه داراى رنگى درخشان و روشنى زیادى بوده است. بعضى هم گفته اند: به واسطه سرعت حركتش كه مانند برق مى رفت آن را براق نامیدند. گام هاى او به اندازه دیدگاهش بود. هنگامى كه به كوهى مى رسید دست هایش كوتاه مى شد، و پاهایش طولانى مى گردید و چون فرود مى آمد دستهایش بلند و پاهایش كوتاه مى گردید، و در شت خود دو بال داشت.»

برهان الدین حلبى دانشمند معروف عامه در «سیره حلبیه »در بحث معراج شرح مفصلى راجع به براق دارد، و از مجموع مدارك و مآخذ آن را شناسانده است. از جمله مى گوید: براق جنبنده سفیدى بود و به همین جهت به آن براق مى گفتند. به خاطر روشنى شدیدى كه داشته است، و هم گفته اند براق را به علت سرعتش براق نامیده اند، یعنى مانند برق بوده است.

گوشهایش تحرك داشت، هنگامى كه مى نشسد دستهایش بلند و پاهایش كوتاه مى شد، و چون برمى خاست پاهایش بلند و دستهایش كوتاه مى گردید. و در روایتى مى گوید: یك گام براق به اندازه كشش دیدش بود.

ابن منیر گفته است: بنابر پیمودن زمین تا آسمان یك گام انجام گرفته است. زیرا چشمى كه در زمین است آسمان را مى بیند، علیهذا براق با هفت گام به بالاترین آسمان ها رسیده است. و در روایتى پیغمبر مى فرماید: وقتى نزدیك رفتم تا سوار شوم، براق گوشهاى خود را جمع كرد. و نیز پیغمبر فرمود: در شب معراج در پشت سر جبرئیل بر براق سوار بودم.

ابن هشام از ابو سعید خدرى روایت مى كند كه پیغمبر فرمود: هنگامى كه از بازدید بیت المقدس فارغ شدم مرا به معراج بردند، و هرگز چیزى بهتر از آن سیر و سفر ندیدم.(و لم ارشیئا قط احسن منه. سیره ابن هشام - جلد 2 ص 273)

با در نظر گرفتن آنچه به طور اجمال گفتیم مى توانیم معراج پیغبر اسلام را با دید علمى به شرح زیر ترسیم كنیم; تا چه قبول افتد و چه در نظر آید:

1- براق كه به تعبیر پیغمبر براى مردم آن روز، «دابه » یعنى جنبنده و شیئى متحرك خوانده شده و جز این هم راهى براى تفهیم مطلب خود نداشته است، مركب سوارى پیغبر بوده كه درشب معراج جبرئیل راهنمائى آنرا بعهده داشت و پیغمبر در كنار یا پشت سر او نشسته و به آسمان ها رفته است.

آیا نمى توان احتمال داد این مركب سریع السیر كه پیغمبر آن را براق از ماده برق و انرژى خوانده است،وسیله سریع السیرى از تمدن شگفت انگیز یكى از سیارات دیگر بوده؟ تمدنى به مراتب درخشان تر و شكوفاتر از تمدن ما و با سرعتى كه براى ما قابل فهم نیست؟

2- ممكن است بگویند چطور مى شود این مسافت بسیار طولانى و سیر فضائى در یك شب انجام گرفته باشد؟ در جواب مى گوئیم در قرآن مى گویدحركت از مسجد الحرام تا مسجد القصى در شبى یا پاسى از یك شب انجام گرفته است، و دیگر نمى گوید كه رفغتن و آمدن به آسمان ها جمعا در یك شب یا پاسى از شب واقع شده است. البته در روایات مطالبى هست، ولى صریح قرآن مقدم بر روایات است، به خصوص كه آن روایات هم محل بحث و گفتگو است.

3- حد اكثر سرعتى كه ما در تمدن زمین تا كنون شناخته ایم سرعت نور است كه تقریبا در ثانیه قادر بوده كه از زمین تا كره ماه برود كه فاصله آن تا زمین چهارصد هزار كیلو متر است. حال اگر گوئیم براق وسیله برق آسائى از تمدن شكوفاتر از تمدن ما ساكنان زمین بوده، و در آن تمدن سرعتى به مراتب سریع تر از نور وجود داشته و دارد، این امكان هست كه درمدت چند ساعت یا یك شب و بیشتر پیغمبر به بعضى از سیارات منظومه شمسى ما یا سایرمنظومه ها و سحابى ها و كهكشانها كه داراى موجود زنده و دیدنى ها بوده است رفته و پیاده شده و با آنها گفتگو نموده و به زمین برگشته است.

ما چه میدانیم در عالم بالا و سایر كرات آسمانى چه خبر است، و چه تمدنى و چه موجوداتى و چه وسائل و اختراعاتى وجود دارد؟

به سیر قصه سیمرغ و قصه هدهد كسى رسد كه شناساى منطق الطیر است تو كز سراى طبیعت نمى روى بیرون كجا به كوى حقیقت گذر توانى كرد؟

4- هنوز جامعه بشرى و دنیاى علم از راز ساختمان اهرام مصر و تالار آفتاب در بعلبك لبنان ء تخت جمشید در شیراز و عجایب سرزمین بابل و موجوداتى از كرات آسمانى به زمین آمده و طرح آنها را ریخته و یا آنها را ساخته اند.

5- سفینه هاى فضائى و كیهان نوردى كه در چند سال گذشته توسط بلوك شرق و غرب به آسمان و كره ماه و مریخ و مشترى و زهره فرستاده شد، هنگام پرتاب از زمین و عبور از حوزه جاذبه زمین و شكافتن سپر جاذبه و عبور ازجو و ورود به فضا و ماوراى جو كه همچون گوئى آتشین و با سرعتى حیرت انگیز پیش مى رفته، و اینكه سفینه ها سه قسمت بوده و قسمت هائى از انها به خاطر اوضاع و شرایط خلا و موانع فضائى از هم جدا شده است، با تعبیراتى كه راجع به براق و گوشها و دست و پاهاى آن، ان هم با تعبیر چهارده قرن پیش خطاب به مردم عرب كه تازه از مرز جاهلیت گذشته بودند و اكثریت قریب به اتفاق آنها هنوز به پیغمبر و این گونه سخنان ایمان نداشتند، شباهت زیادى دارد.

مى توان گفت براق نیز همچون سفائن كیهان پیما هرگاه به موانع فضائى مانند اشعه ایكس یا سنگهاى آسمانى برخورد مى كرد یا مى خواست اوج بگیرد یا بنشیند، آن حالات را درهوا وفضا داشته است، گوش ها و دست و پاهایش كه جمع یا باز مى شده اشاره به این هاست. به روایات سابق در بحث (معراج پیغمبر) مراجعه كنید.

6- دیدیم و خواندیم كه نخستین سفینه مه نورد ده روز طول كشید كه به ماه رفت و برگشت ولى آخرین آپولو پنج روز یا كمتر این مسافت را طى نمود و گفتند در سفرهاى آینده از این مدت تا یك روز هم تقلیل خواهد یافت. روسها اعلام كردند سرگرم ساختن سفینه اى هستند كه ظرف چهل دقیقه به كره ماه برسد، علیهذا مى توان در آینده و همین تمدن زمینى در سایه كار و كوشش و تكنیك وسیله سریع السیرترى هم ساخت. حال اگر براق این وسیله ساخته تمدن شگفت انگیز كرات دیگر چنان كه گفتیم با سرعتى خارق العاده كه تعلق به تمدن آنجا داشته پیغمبر به آسمان ها برده و برگردانده باشد، یا حضرت ابارهیم را در اندك زمانى از فلسطین به مكه مى برده و برمى گشته، از دید علمى براى ما چندان مشكل نخواهد بود، و به نظر نمى رسد كه محال باشد. تا چه رسد كه گفتیم راز آن بر ما پوشیده است.

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

    امروز: نفر
    دیروز: نفر
    این ماه: نفر
    ماه گذشته: نفر
    آخرین بازدید:
    كل بازدیدها: نفر
    افراد آنلاین:

    نفر

    اطلاعات پست ها

    آخرین به روز رسانی:
    تعداد پست ها : عدد
    ایجاد صفحه: 24 ثانیه